معنی تباه

تباه
معادل ابجد

تباه در معادل ابجد

تباه
  • 408
حل جدول

تباه در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

تباه در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • پایمال، تبه، تلف، خراب، زایل، ضایع، فاسد، هبا، منهدم، نفله، هدر، مضمحل، منکوب، آشفته، پریشان، نابسامان، باطل، نادرست، خطا، ناراست. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

تباه در فرهنگ معین

  • (تَ) [په.] (ص.) فاسد، ضایع.
لغت نامه دهخدا

تباه در لغت نامه دهخدا

  • تباه. [ت َ] (ص) پهلوی تپاه. (حاشیه ٔ برهان چ معین). تبه. (شرفنامه ٔ منیری) (فرهنگ نظام) (انجمن آرا) (آنندراج). با لفظ شدن و کردن و نمودن و ساختن [وگردیدن] صرف شود. (فرهنگ نظام). فاسدشده. از حال بگشته. (صحاح الفرس). فاسد. (از حاشیه ٔ فرهنگ اسدی نخجوانی) (فرهنگ شعوری ج 1 ورق 290 ب) (ناظم الاطباء). ضایع. (برهان) (انجمن آرا) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (دهار). از حالی بحال بدی افتاده. (از فرهنگ شعوری ایضاً). خراب. (ناظم الاطباء) (فرهنگ نظام):
    شنیدم که راهی گرفتی تباه
    بخود روز روشن بکردی سیاه. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

تباه در فرهنگ عمید

  • ضایع،

    فاسد،

    نابود،

    [قدیمی] زبون، کم‌ارزش،
فارسی به انگلیسی

تباه در فارسی به انگلیسی

فرهنگ فارسی هوشیار

تباه در فرهنگ فارسی هوشیار

  • فاسد شده، از حال برگشته، از حالی بحال بدی افتاده، خراب
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
قافیه