معنی بیهوشی

بیهوشی
معادل ابجد

بیهوشی در معادل ابجد

بیهوشی
  • 333
حل جدول

بیهوشی در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

بیهوشی در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • اغما، بی‌حسی، بی‌خودی، غش، کما،

    (متضاد) هوشیاری
لغت نامه دهخدا

بیهوشی در لغت نامه دهخدا

  • بیهوشی. (حامص مرکب) حالت و چگونگی بیهوش. بی حسی. ازحال رفتگی. بی خویشتنی. بیخودی. اغماء. غشی. غمی. (یادداشت مؤلف). فقدان درد یا حس در نتیجه ٔ بکار بردن داروی بیهوشی یا بعلت دیگر:
    ز بیهوشی زمانی بی خبر ماند
    بهوش آمد بکار خویش درماند.
    نظامی.
    کسی را در این بزم ساغر دهند
    که داروی بیهوشیش دردهند.
    سعدی.
    - داروی بیهوشی، دارویی که بواسطه ٔ آن شخص را مدهوش سازند. (ناظم الاطباء). بیهوشانه:
    جرعه ای خوردیم و کار از دست رفت
    تا چه بیهوشی که در می کرده اند. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

بیهوشی در فرهنگ عمید

  • بی‌هوش بودن،

    کندذهنی، کودنی،
فارسی به انگلیسی

بیهوشی در فارسی به انگلیسی

فارسی به عربی

بیهوشی در فارسی به عربی

تعبیر خواب

بیهوشی در تعبیر خواب

  • گر کسی بیند بیهوش شد، چنانکه عقل او زایل شد، دلیل است که او را کاری پیش آید، که در آن سرگشته و متحیر گردد، ولکن سرانجام کارش نیکو گردد. - اب‍راه‍ی‍م‌ ب‍ن‌ ع‍ب‍دال‍ل‍ه‌ ک‍رم‍ان‍ی. توضیح بیشتر ...
  • بیهوشی درخواب بر دو وجه است. اول: دشواری کارها، دوم: تحیر و سرگشتگی و فروماندگی و بیچارگی. - امام جعفر صادق علیه السلام. توضیح بیشتر ...
فرهنگ فارسی هوشیار

بیهوشی در فرهنگ فارسی هوشیار

  • بی حسی، ازحال رفتگی، فقدان درد یا حس در نتیجه بکار بردن داروی بیهوشی. توضیح بیشتر ...
فارسی به ایتالیایی

بیهوشی در فارسی به ایتالیایی

واژه پیشنهادی

بیهوشی در واژه پیشنهادی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید