معنی بینی

بینی
معادل ابجد

بینی در معادل ابجد

بینی
  • 72
حل جدول

بینی در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

بینی در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • پوز، خیشوم، دماغ، غنه، مشام
لغت نامه دهخدا

بینی در لغت نامه دهخدا

  • بینی. (اِ) ترجمه ٔ انف. ظاهراً مرکب است از بین بمعنی بینش و یای نسبت زیرا که این عضو مرئی میشود یا آنکه متصل بچشم که محل بینش است واقع شده و بهر تقدیر از صفات و تشبیهات اوست یعنی آنچه در اشعار می آید از: قلم، نرگس، الف، انگشت و جز آن. (آنندراج از بهار عجم). مضاعف «نای » فارسی است و اصل و یا همریشه ٔ کلمه ٔ نازوس لاتینی است که فرانسه ها «نه » را از آن گرفته اند. (یادداشت مؤلف). شاید از بی (بیس لاتینی = دوبار، مکرر) و نای یا نی بمعنی قصب و قصبه باشد و مجموع مرکب بمعنی دولول و دونای است مانند: بی نیو، نوعی نای انبان دارای دو نای و دو قصب. توضیح بیشتر ...
  • بینی. (اِخ) یوسف بن مبارک بن بینی. محدث است. (منتهی الارب).

  • بینی. (صوت) مأخوذ از ماده ٔ مضارع دیدن (مانند گویی و گوییا و دیگر قیدها و اصوات مأخوذ از فعل) بمعنی چه بسیار خوب را فرهنگ شعوری در بی بی آورده و آن را صورتی از به به دانسته. چه نیکوست. طوبی. (یادداشت مؤلف). نیکو. (فرهنگ اسدی) (صحاح الفرس). ولی بگمان من معنی کلمه حبذای عربی است. (یادداشت مؤلف):
    خرامیدن کبک بینی بشخ
    تو گوئی ز دیبا فکنده ست نخ.
    ابوشکور.
    بینی آن نقاش و آن رخسار اوی
    از بر خو همچو بر گردون قمر. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

بینی در فرهنگ عمید

  • عضو بدن انسان و حیوان که بالای دهان قرار دارد و به‌وسیلۀ آن تنفس و بوها را استشمام می‌کنند و از داخل به‌وسیلۀ پردۀ غضرونی دو قسمت می‌شود،
    [قدیمی، مجاز] کبر، غرور،
    * بینی کردن (زدن): (مصدر لازم) [قدیمی، مجاز] خودبینی کردن، کبر و غرور ورزیدن: هرکسی کاو از حسد بینی کُند / خویش را بی‌گوش و بی‌بینی، کُند (مولوی: ۵۲)،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

بینی در فارسی به انگلیسی

فارسی به ترکی

بینی در فارسی به ترکی

فارسی به عربی

بینی در فارسی به عربی

تعبیر خواب

بینی در تعبیر خواب

  • ینی در خواب، دلیل بر جاه و منزلت است و هر زیان و نقصان که در وی بیند، دلیل قدر وجاه بیننده است. اگر بیند که بینی او کوتاه شده است، دلیل بر نقصان قدر و منزلت آن. اگر بیند که بینی او افتاده بود، دلیل که از جاه ومنزلت بیفتد. اگر بیند که سوراخ بینی او فراخ شده، دلیل که معیشت بر وی فراخ شود. اگر تنگ شده بود، دلیل که معیشت بر وی تنگ شود. محمدبن سیرین گوید: اگر بیند که مغز از بینی او بیرون آمده بود، دلیل که ازمهتری منفعت یابد. توضیح بیشتر ...
  • اگر کسی در خواب بیند که از بینی او خون می آید و معبر را می گوید: به خواب دیدم که از بینی من خون می آمد، دلیل که مال بسیار یابد. اگر می گوید: دیدم خون از بینی من می شد، دلیل که مالش برود و باید که چون سائل سخن گوید، معبر لفظا تعبیر کند و حدیث او را به فال نگاه دارد. اگر کسی بیند هر دو سوراخ بینی او یکی شده بود، دلیل که با زن عاقله جمع شود. اگر بیند که سر بینی او بریده است، دلیل که فرزندخویش را ختنه کند و بعضی گویند که در جاه و منزلت او نقصان شود. توضیح بیشتر ...
  • اگر بیند بینی ندارد، دلیل که کسی از خویشان وی بمیرد. اگر بیند اورا دو بینی است، دلیل که درمیان او و عیال اختلاف افتد. اگر بیند کسی بوی خوشی را در زیر بینی او داشت، دلیل که او را از ان کس منفعتی رسد. اگر بیننده خواب زن بود، دلیل که او پسری مصلح آید. اگر بیند شخصی بوی ناخوش در زیر بینی او داشت، دلیل است از آن کسی خشمی فرو خورد. - جاحظ. توضیح بیشتر ...
  • دیدن بینی در خواب بر پنج وجه است. اول: عز، دوم: مال، سوم: بزرگی، چهارم: فرزند، پنجم: عیش خوش. - امام جعفر صادق علیه السلام. توضیح بیشتر ...
گویش مازندرانی

بینی در گویش مازندرانی

فرهنگ فارسی هوشیار

بینی در فرهنگ فارسی هوشیار

  • عضو بدن انسان و حیوانات میباشد که در بالای دهان قراردارد و با آن نفس کشیده میشود و بو استشمام میکند. توضیح بیشتر ...
فارسی به آلمانی

بینی در فارسی به آلمانی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید