معنی بیطار

بیطار
معادل ابجد

بیطار در معادل ابجد

بیطار
  • 222
حل جدول

بیطار در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

بیطار در مترادف و متضاد زبان فارسی

فرهنگ معین

بیطار در فرهنگ معین

  • (بِ) [معر.] (ص.) دامپزشک. ج. بیاطره.
لغت نامه دهخدا

بیطار در لغت نامه دهخدا

  • بیطار. [ب َ] (ع اِ) (از بطر بمعنی کفانیدن ریش) طبیب چهارپایان. (غیاث). پچشگ ستور. (دهار) (مهذب الاسماء). طبیب چارپایان. (آنندراج). ستورپزشک (در پهلوی). دام پزشک. (از لغات مصوب فرهنگستان). پزشک چاروا. آنکه ستور راعلاج کند. معالج دواب. پزشک ستور. (یادداشت مؤلف). و رجوع به فرهنگ ایران باستان ص 276 شود:
    مرکب ایمانت اگر لنگ شد
    قصد سوی کلبه ٔ بیطار کن.
    ناصرخسرو.
    وارهان خویش را که وارسته است
    خر وحشی ز نشتر بیطار. توضیح بیشتر ...
  • بیطار. [ب َ] (اِخ) الشیخ محمد بهاءالدین. او راست نقد عین المیزان و آن ردی است بر میزان الجرح و التعدیل جمال الدین قاسمی. (از معجم المطبوعات). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

بیطار در فرهنگ عمید

فارسی به انگلیسی

بیطار در فارسی به انگلیسی

فارسی به عربی

بیطار در فارسی به عربی

فرهنگ فارسی هوشیار

بیطار در فرهنگ فارسی هوشیار

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید