معنی بیرون

بیرون
معادل ابجد

بیرون در معادل ابجد

بیرون
  • 268
حل جدول

بیرون در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

بیرون در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • برون، خارج،

    (متضاد) درون، ظاهر،

    (متضاد) باطن
فرهنگ معین

بیرون در فرهنگ معین

  • خارج، ظاهر چیزی، محلی که برای وقت گذرانی به آن جا می روند. [خوانش: [په. ] (اِ. )]. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

بیرون در لغت نامه دهخدا

  • بیرون. (ق، اِ) مقابل درون. بِرون مخفف آنست و بلفظ شدن و افتادن و زدن و جستن و آمدن و ماندن و دادن و کردن و کشیدن و آوردن و بردن مستعمل. (غیاث) (آنندراج). ضد درون. (انجمن آرا). برون. (شرفنامه ٔ منیری). بدر و خارج. خارج در. نقیض اندرون. (ناظم الاطباء). مقابل اندرون. خارج. خلاف درون. (یادداشت مؤلف). این کلمه با مصادری ترکیب شود نظیر بیرون آمدن. بیرون آوردن. بیرون افکندن. بیرون انداختن. بیرون بردن. بیرون پاشیدن. توضیح بیشتر ...
  • بیرون. (اِخ) مولد ابوریحان در بیرون خوارزم بود نه به سند و نه به تون و چنانکه یاقوت در معجم الادباء آرد، بیرون کلمه ای است فارسی و بمعنی خارج و بر است و گوید از بعضی فضلا پرسیدم او گمان برد که چون توقف ابوریحان در مولد خود خوارزم مدت کمی بود از این جهت غریب و بیرونی گفته اند، اما او از اهل رستاق خوارزم باشد و از این رو به بیرونی یعنی بیرون خوارزم خوانده شده است. (از مندرجات همین لغت نامه ذیل ابوریحان بیرونی). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

بیرون در فرهنگ عمید

  • خارج،
    ظاهر چیزی،
    روی چیزی،
    * بیرون آمدن: (مصدر لازم)
    خارج شدن، به‌در آمدن،
    [قدیمی] ظاهر شدن،
    * بیرون آوردن: (مصدر متعدی)
    به‌در آوردن، چیزی را از جایی درآوردن،
    [قدیمی] آشکار کردن،
    * بیرون رفتن: (مصدر لازم) [قدیمی] خارج شدن،
    * بیرون کردن: (مصدر متعدی) خارج کردن، به‌در کردن،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

بیرون در فارسی به انگلیسی

  • A-, Exterior, Forth, Out, Outside, Outwardly
فارسی به ترکی

بیرون در فارسی به ترکی

فارسی به عربی

بیرون در فارسی به عربی

  • بدون، بعیدا، خارج، خارجی، سطح، فی الخارج، نزهات
نام های ایرانی

بیرون در نام های ایرانی

  • دخترانه، پرنده ای که محل زندگی ندارد (نگارش کردی: برون)
فرهنگ فارسی هوشیار

بیرون در فرهنگ فارسی هوشیار

  • خارج، برون، ظاهر چیزی
فارسی به ایتالیایی

بیرون در فارسی به ایتالیایی

فارسی به آلمانی

بیرون در فارسی به آلمانی

  • Aus, Außerhalb, Äußerlich, Heraus hinaus, Heraus, Hinaus, Im ausland, Ohne, Sonder, Von außen, Außenseite (f), Außerhalb, Ausserhalb, Draußen, Draussen. توضیح بیشتر ...
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید