معنی بیان

بیان
معادل ابجد

بیان در معادل ابجد

بیان
  • 63
حل جدول

بیان در حل جدول

  • سخن گفتن، شرح، تعبیر
مترادف و متضاد زبان فارسی

بیان در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • تاویل، تبیین، تعبیر، توضیح، شرح، ابراز، اشعار، اظهار، تقریر، تلفظ، سخن، کلام، گفتار، نطق، اعتراف، آشکار شدن، پیدا شدن، هویدا گشتن،
    (متضاد) تحریر، ترقیم، نوشته. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

بیان در فرهنگ معین

  • (مص ل. ) پیدا شدن، آشکار شدن. 2- (اِمص. ) شرح، توضیح، زبان آوری، فصاحت، (اِ. ) علمی است که آوردن یک معنی به طرق گوناگون را می آموزد. [خوانش: (بَ) [ع. ]]. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

بیان در لغت نامه دهخدا

  • بیان. [ب َ] (ع اِ) فصاحت و زبان آوری. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (آنندراج). فصاحت. (غیاث) (ناظم الاطباء). حدیث: ان من البیان لسحرا. (منتهی الارب) (اقرب الموارد):
    ازیرا حکیم است وصنع است و حکمت
    مگو این سخن جز مر اهل بیان را.
    ناصرخسرو.
    ای یافته به تیغ و بیان تو
    زیب و جمال معرکه و منبر.
    ناصرخسرو.
    و هرکس در میدان بیان بر اندازه ٔ مجال خویش قدمی گذارده. (کلیله ودمنه).
    ره سوی یقین ندارد این حکم
    هرچند ره بیان ببینم. توضیح بیشتر ...
  • بیان. [ب َ] (ع مص) پیدا و آشکار شدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). پیدا شدن. (ترجمان القرآن). اتضاح. (اقرب الموارد): بانه بیاناً؛ آشکار کرد آنرا. (ناظم الاطباء). || سخن پیدا و گشاده گفتن. || پیدا و ظاهر کردن چیزی. (آنندراج) (غیاث). پیدا کردن. (ترجمان القرآن). || افزون آمدن در فضل (لازم و متعدی). (ناظم الاطباء). توضیح بیشتر ...
  • بیان. [ب َ] (اِ) درنده ای است که دشمن شیر باشد. (آنندراج). قسمی از ببر. (ناظم الاطباء). رجوع به ببر بیان شود. توضیح بیشتر ...
  • بیان. [ب َ] (اِخ) ابن سمعان تمیمی. وی اول به الوهیت حضرت علی علیه السلام و ائمه و اولادش و سپس به الوهیت خود قائل شد و در نتیجه فرقه ٔ بیانیه را بوجود آورد. (از لباب الانساب) (از لباب الالباب). رجوع به بیانیه شود. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

بیان در فرهنگ عمید

  • سخن گفتن،
    فصاحت، زبان‌آوری،
    (اسم) سخن،
    شرح، تعبیر،
    (اسم) (ادبی) علمی که دربارۀ بیان معنای واحد به شیوه‌های مختلف و بر پایۀ تصویرسازی، مانندِ استفاده از تشبیه، استعاره، و کنایه بحث می‌کند،. توضیح بیشتر ...
فرهنگ واژه‌های فارسی سره

بیان در فرهنگ واژه‌های فارسی سره

فارسی به انگلیسی

بیان در فارسی به انگلیسی

  • Air, Account, Definition, Delivery, Demonstration, Depiction, Enunciation, Explanation, Expression, Locution, Statement, Utterance, Voice, Wording, Parlance. توضیح بیشتر ...
فارسی به عربی

بیان در فارسی به عربی

  • اقتباس، بیان، تعبیر، تفسیر، تلفظ، شرح، شفه، فصاحه اللسان، فم
نام های ایرانی

بیان در نام های ایرانی

  • دخترانه و پسرانه، صبحگاه، بامداد، پگاه (نگارش کردی: بهیان)
  • دخترانه، بامداد، پگاه (نگارش کردی: بهیان)
عربی به فارسی

بیان در عربی به فارسی

  • ابلا غ رسمی , اطلا عیه رسمی یا اداری , اعلا میه , نوعی چنگ که مانند پیانوبشکل میز است , اظهار , بیان , گفته , تقریر , شرح , توضیح. توضیح بیشتر ...
فرهنگ فارسی هوشیار

بیان در فرهنگ فارسی هوشیار

  • فصاحت و زبان آوری، سخن و گفتار، شرح و تعبیر
فرهنگ فارسی آزاد

بیان در فرهنگ فارسی آزاد

  • بَیان، فصاحت و زبان آوری، سخن آشکار و فصیح، شرح و تعبیر، پیدا و آشکار شدن، کلامی که مقصود را بوضوح برساند،. توضیح بیشتر ...
  • بیان، در آثار حضرت اعلی اصطلاحاً به آئین جدید و به تمام آثار صادره از حضرتشان و کتاب بیان عربی و بیان فارسی اطلاق شده است،. توضیح بیشتر ...
فارسی به ایتالیایی

بیان در فارسی به ایتالیایی

فارسی به آلمانی

بیان در فارسی به آلمانی

  • Angabe (f), Anweisung (f), Ausführung (f), Aussage (f), Maul (n), Mund (m), Mündung (f), Ausdruck (m). توضیح بیشتر ...
واژه پیشنهادی

بیان در واژه پیشنهادی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید