معنی بوس

بوس
معادل ابجد

بوس در معادل ابجد

بوس
  • 68
حل جدول

بوس در حل جدول

فرهنگ معین

بوس در فرهنگ معین

لغت نامه دهخدا

بوس در لغت نامه دهخدا

  • بوس. (اِ) مخفف بوسه است و بعربی قبله گویند. (برهان). معروف است و اصل آن بوسیدن است. (از انجمن آرا). اعراب، ضم آنرا فتح کرده، بوس گویند و در خود آورده اند وتصرف کرده اند بر این کار مطبوع راحت انگیز و شیرین بمعنی عذاب و سختی نزدیک شده است. (آنندراج). بوسه. قبله. شفتالو. شکر. (یادداشت بخط مؤلف):
    منم خوکرده بر بوسش چنان چون باز بر مسته
    چنان بانگ آرم از بوسش چنانچون بشکنی پسته.
    رودکی.
    روزگار شادی آمد مطربان باید کنون
    گاه ناز و گاه راز و گاه بوس و گه عنان. توضیح بیشتر ...
  • بوس. [ب َ] (ع مص) بوسیدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || آمیختن. || درشت گردیدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

بوس در فرهنگ عمید

  • بوسه،
    (بن مضارعِ بوسیدن) = بوسیدن
    بوسنده (در ترکیب با کلمۀ دیگر): آستان‌بوس، پابوس، دست‌بوس،
    * بوس‌وکنار: کسی را در کنار یا در آغوش خود گرفتن و بوسیدن،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

بوس در فارسی به انگلیسی

فارسی به عربی

بوس در فارسی به عربی

  • سفینه الحمل، قبله
گویش مازندرانی

بوس در گویش مازندرانی

فرهنگ فارسی هوشیار

بوس در فرهنگ فارسی هوشیار

  • بوسیدن، آمیختن تنگدستی و وخامت حال
فرهنگ فارسی آزاد

بوس در فرهنگ فارسی آزاد

  • بٌؤس، شدت، سختی، فقر،
فارسی به آلمانی

بوس در فارسی به آلمانی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید