معنی بزرگوار

بزرگوار
معادل ابجد

بزرگوار در معادل ابجد

بزرگوار
  • 436
حل جدول

بزرگوار در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

بزرگوار در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • ارجمند، بلندقدر، سرور، شرافتمند، شریف، عالی‌قدر، عظیم‌الشان، فخیم، گرامی، مجید، محترم، معز، معظم، مفخم، مکرم، نبیل، نبیه، والاگهر،
    (متضاد) بی‌شرف، حقیر، ذلیل، زبون. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

بزرگوار در فرهنگ معین

  • شریف، محترم، باشکوه، با جلال. [خوانش: (بُ زُ) (ص مر.)]
لغت نامه دهخدا

بزرگوار در لغت نامه دهخدا

  • بزرگوار. [ب ُ زُرْگ ْ] (ص مرکب) کبیر و عظیم. شریف. فاضل. باشکوه. توانا. نجیب. مشهور. علی. جبار. (ترجمان القرآن ترتیب عادل بن علی) (مجمل اللغه). متکبر. عالی. متعالی. کبیر. (السامی). ماجد. مجید. (ربنجنی). کریم. (محمودبن عمر). نبیه. (زمخشری). مزیدعلیه بزرگ. (بهارعجم) (غیاث اللغات). مزیدعلیه بزرگ چون قبه و تحفه و درخت و بخت. (آنندراج). جلیل. شریف. گرامی. نجیب. عظیم. خطیر. دور از آفت. عزیز. (یادداشت بخط دهخدا). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

بزرگوار در فرهنگ عمید

  • بزرگ و شریف، ستوده،
فارسی به انگلیسی

بزرگوار در فارسی به انگلیسی

  • Genteel, Gracious, Grand, Largehearted, Laureate, Magnanimous, Manly, Noble, Obliging, Reverend, Serene. توضیح بیشتر ...
فارسی به عربی

بزرگوار در فارسی به عربی

فرهنگ فارسی هوشیار

بزرگوار در فرهنگ فارسی هوشیار

واژه پیشنهادی

بزرگوار در واژه پیشنهادی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید