معنی بزاز

بزاز
معادل ابجد

بزاز در معادل ابجد

بزاز
  • 17
حل جدول

بزاز در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

بزاز در مترادف و متضاد زبان فارسی

فرهنگ معین

بزاز در فرهنگ معین

  • (بَ زّ) [ع.] (ص.) پارچه فروش، جامه - فروش.
لغت نامه دهخدا

بزاز در لغت نامه دهخدا

  • بزاز. [ب َزْ زا] (ع ص، اِ) جامه فروش، چرا که بَزّ بعربی جامه را گویند. (از غیاث اللغات از کشف و مؤید). جامه و متاع فروش. (منتهی الارب) (آنندراج). جامه و متاع فروش و آنکه پارچه های پنبه ای مانند چیت وچلوار و جز آن می فروشد. (ناظم الاطباء):
    سائل از بخشش تو گشت شریک صراف
    زائر از خلعت تو هست ردیف بزاز.
    فرخی.
    آب جوئی و سقا را چو سفالست دهان
    جامه خواهی تو و شلوار ندارد بزاز.
    ناصرخسرو.
    بخوی خوب چو دیبا و چو عنبر شو
    گرچه در شهر نه بزاز و نه عطاری. توضیح بیشتر ...
  • بزاز. [ب َ] (اِ) تسمه ٔ چرمی و بند کفش. (ناظم الاطباء).

  • بزاز. [ب ُ] (اِ) خانه ٔ درودگران یا کفش فروشان. (ناظم الاطباء). توضیح بیشتر ...
  • بزاز. [ب َزْ زا] (اِخ) شهرکیست میان مذار و بصره در کنار شهر میسان. (از معجم البلدان). توضیح بیشتر ...
  • بزاز. [ب َزْ زا] (اِخ) حسن بن حسین. از شعرا و علمای موصل است. رجوع به الاعلام زرکلی و معجم المطبوعات شود. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

بزاز در فرهنگ عمید

  • پارچه‌فروش، کسی که انواع پارچه‌های پشمی و نخی می‌فروشد،
فارسی به انگلیسی

بزاز در فارسی به انگلیسی

فارسی به عربی

بزاز در فارسی به عربی

عربی به فارسی

بزاز در عربی به فارسی

  • پارچه فروش , بزاز , پارچه پشمی باف , ماهوت فروش
فرهنگ فارسی هوشیار

بزاز در فرهنگ فارسی هوشیار

  • جامه فروش، پارچه فروش
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
قافیه