معنی برگزیدن

برگزیدن
معادل ابجد

برگزیدن در معادل ابجد

برگزیدن
  • 293
حل جدول

برگزیدن در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

برگزیدن در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • انتخاب کردن، اختیار کردن، پسند کردن، پسندیدن، گزینش کردن
فرهنگ معین

برگزیدن در فرهنگ معین

  • انتخاب کردن، ترجیح دادن. [خوانش: (بَ. گُ دَ) (مص م.)]
لغت نامه دهخدا

برگزیدن در لغت نامه دهخدا

  • برگزیدن. [ب َ گ ُ دَ] (مص مرکب) قبول نمودن. اختیار نمودن. انتخاب کردن. (آنندراج). برگزیدن برای خود. مستخلص کردن خود را. استخلاص کردن برای خویش. غث و سمین کردن. نخبه کردن. (یادداشت دهخدا). أثر. اِجتباء. (المصادر زوزنی). اجتیال. اختصاص. اختلام. (از منتهی الارب). اختیار. (المصادر زوزنی). اِدّخار. اذّخار. (از منتهی الارب). استثناء. استحباب. (دهار). استخلاص. استراء. استصفاء. استنخاب. (منتهی الارب). اصطفاء. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

برگزیدن در فرهنگ عمید

  • گزیدن، انتخاب کردن، پسندیدن و جدا کردن کسی یا چیزی از میان چند تن یا چند چیز، ترجیح دادن،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

برگزیدن در فارسی به انگلیسی

فارسی به ترکی

برگزیدن در فارسی به ترکی

فارسی به عربی

برگزیدن در فارسی به عربی

  • اختر، اختیار، فرد، فضل، مرشح، منتخب
فرهنگ فارسی هوشیار

برگزیدن در فرهنگ فارسی هوشیار

  • (مصدر) پسندیدن و جدا کردن چیزی یا کسی از میان گروهی و جمعی انتخاب کردن، ترجیح دادن. توضیح بیشتر ...
فارسی به آلمانی

برگزیدن در فارسی به آلمانی

  • Einfach, Einzel, Einzeln, Einzelne, Einzelner, Einzig, Ledig
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید