معنی برودت

برودت
معادل ابجد

برودت در معادل ابجد

برودت
  • 612
حل جدول

برودت در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

برودت در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • خنکی، سردی، سرما،

    (متضاد) حرارت، سردی‌مزاج
فرهنگ معین

برودت در فرهنگ معین

  • (بُ دَ) [ع.] (مص ل.) سرد شدن، خنک شدن.
لغت نامه دهخدا

برودت در لغت نامه دهخدا

  • برودت. [ب ُ دَ] (اِمص) بروده. سردی. (غیاث). خنکی. مقابل حرارت. مقابل گرمی:
    گفتم که از برودت ایام جای ساخت
    گفتا که از حرارت جنبش گزید فر.
    ناصرخسرو.
    جسم هوا رابوسیلت برودت. فرستاد. (سندبادنامه ص 2). || کدورت و نقار. (ناظم الاطباء). سردی. بی مهری. ورجوع به کدوره شود. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

برودت در فرهنگ عمید

  • سرد شدن، سردی، خنکی،
فرهنگ واژه‌های فارسی سره

برودت در فرهنگ واژه‌های فارسی سره

کلمات بیگانه به فارسی

برودت در کلمات بیگانه به فارسی

فارسی به انگلیسی

برودت در فارسی به انگلیسی

فرهنگ فارسی هوشیار

برودت در فرهنگ فارسی هوشیار

فرهنگ فارسی آزاد

برودت در فرهنگ فارسی آزاد

  • بٌرٌودَت، سردی، خٌنَکی، سرد شدن،
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید