معنی بره

بره
معادل ابجد

بره در معادل ابجد

بره
  • 207
حل جدول

بره در حل جدول

  • میش زاده
  • بچه گوسفند
  • برج حمل
  • برج حمل، بچه گوسفند، میش زاده
مترادف و متضاد زبان فارسی

بره در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • نوزاد گوسفند، حمل، برج حمل، آهوبچه، مطیع، تسلیم، بی‌اراده
فرهنگ معین

بره در فرهنگ معین

  • بچه گوسفند یا بچه آهو، برج حمل. اولین برج از دوازده برج منطقه البروج. [خوانش: (بَ رِّ) (اِ. )]. توضیح بیشتر ...
  • (بَ رِ) (اِ.) روی قبا و کلاه و مانند آن.
لغت نامه دهخدا

بره در لغت نامه دهخدا

  • بره. [ب َ رَ / رِ / ب َرْ رَ / رِ] (اِ) بچه ٔ گوسفند که آنرا به عربی حمل خوانند. (برهان). بچه ٔ گوسپند و آهو. (آنندراج). در تداول گناباد خراسان گوسپند خردسال میشینه که هنوز به یک سال عمر نرسیده خواه نر خواه ماده. بچه ٔ میش که ازبرای قربانی فصح قرار داده شده و اگر بزغاله هم می بود مقبول می بود. مسیح بره ٔ خدا خوانده شده چونکه قربانی مقبول و پسندیده ٔ درگاه خدا بود که ازبرای گناهان انسانیان کرده شد. (از قاموس کتاب مقدس). توضیح بیشتر ...
  • بره. [ب َ رَ / رِ] (نف، پسوند) از این کلمه که مرکب از بر، یعنی مفرد امر حاضر بردن، و «ه » علامت آلت است چون کلمه ٔ مناسبی قبل از آن درآرند اسم آلت توان ساخت. (یادداشت دهخدا). || مخفف بَرَنده.
    - مزدبره،اجیر. مزدبر. رجوع به مزد و مزدبره شود. توضیح بیشتر ...
  • بره. [ب َ رَه ْ] (ع مص) بحال خود آمدن بعد از بیماری وسرخ و سپید گردیدن و پرگوشت و نازک پوست شدن. (از منتهی الارب). بهبود یافتن تن کسی پس از دگرگونی بیماری، و سپید شدن، و چنین کسی را أبره ْ گویند. (از ذیل اقرب الموارد). || «بُرهه »ای از روزگار برکسی گذشتن. (از اقرب الموارد). رجوع به برهه شود. توضیح بیشتر ...
  • بره. [ب ِ رَه ْ / ب َ رَه ْ] (ص مرکب) (از: ب + رَه ْ) مخفف براه. در راه. مقابل بیراه. غیر سرکش و عاصی. اصولی. سربزیر. درراه راست. در طریق مستقیم. در سبیل مستقیم. مقابل گمراه:
    با همه خلق جهان گرچه از آن
    بیشتر گمره و کمتر برهند
    آنچنان زی که بمیری برهی
    نه چنان زی که بمیری برهند.
    سنائی.
    - بره آوردن، به راه راست راهنمایی کردن. در طریق مستقیم داخل کردن:
    فرزند تست نفس تو مالش دهش
    بی راه را بلی بره آرد بره.
    ناصرخسرو. توضیح بیشتر ...
  • بره. [ب ِ رَه ْ] (ع اِ) ج ِ بَرهه. (ناظم الاطباء). رجوع به برهه شود. توضیح بیشتر ...
  • بره. [ب ِرْ رَ / رِ] (از ع، ص) نیک و خوب. (ناظم الاطباء).
    - وجوه بره، پولهایی که در راه خدا به کسی دهند. (ناظم الاطباء). توضیح بیشتر ...
  • بره. [ب ُرْه ْ] (ع ص، اِ) ج ِ أبره. رجوع به ابره شود. || ج ِ بَرهاء. (منتهی الارب) (ذیل اقرب الموارد). رجوع به برهاء شود. توضیح بیشتر ...
  • بره. [ب ُ رَه ْ] (ع اِ) ج ِ بُرهه. (ناظم الاطباء). رجوع به برهه شود. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

بره در فرهنگ عمید

  • (زیست‌شناسی) بچۀ گوسفند تا شش‌ماهگی،
    (زیست‌شناسی) بچۀ آهو،
    (نجوم) [قدیمی] = حَمَل. توضیح بیشتر ...
  • نوعی کلاه ساده، بی‌لبه، و دایره‌شکل که از پارچۀ ضخیم می‌دوزند،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

بره در فارسی به انگلیسی

فارسی به ترکی

بره در فارسی به ترکی

فارسی به عربی

بره در فارسی به عربی

گویش مازندرانی

بره در گویش مازندرانی

  • راه باریک در محوطه ی آغل برای بیرون آوردن و دوشیدن گوسفندان. توضیح بیشتر ...
  • تفت دادن – بریان کردن
  • شیر و محصولات دامی، سنگ چین، مکانی زاویه مانند که احشام...
  • اهرم
  • بن قل
  • بهره، سود، درآمد، اجاره بها
فرهنگ فارسی هوشیار

بره در فرهنگ فارسی هوشیار

  • بچه گوسفند تا قبل ازشش ماهگی آراسته ونیکو آراسته ونیکو
فارسی به ایتالیایی

بره در فارسی به ایتالیایی

فارسی به آلمانی

بره در فارسی به آلمانی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
قافیه