معنی برخورد کردن - جدول یاب

معنی برخورد کردن

لغت نامه دهخدا

برخورد کردن

برخورد کردن. [ب َ خوَر / خُرْ ک َ دَ] (مص مرکب) تصادف کردن. ملاقات کردن. رجوع به برخورد و برخوردن شود.

حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

برخورد کردن

برخوردن، به هم رسیدن، ملاقات کردن، تصادف کردن، تصادم کردن، تلاقی کردن، مصادف‌شدن

فارسی به انگلیسی

فارسی به ترکی

برخورد کردن‬

çarpışmak, çatışmak, rastlamak

فرهنگ فارسی هوشیار

برخورد کردن

(مصدر) بهم رسیدن دو یا چند تن همدیگر را دیدن.

فارسی به ایتالیایی

برخورد کردن

incrociare

scontrarsi

معادل ابجد

برخورد کردن

1286

پیشنهاد شما
جهت ثبت نظر و معنی پیشنهادی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید ثبت نام کنید.
اشتراک گذاری