معنی بدیهی

بدیهی
معادل ابجد

بدیهی در معادل ابجد

بدیهی
  • 31
حل جدول

بدیهی در حل جدول

  • آشکار در نظر عقل
  • آنچه به خودی خود ظاهر و معلوم است
مترادف و متضاد زبان فارسی

بدیهی در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • آشکار، روشن، مبرهن، غیرقابل‌انکار، واضح، هویدا، مرتجل،
    (متضاد) غیربدیهی. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

بدیهی در فرهنگ معین

  • روشن، آشکار، آن چه که عقل برای پذیرفتنش نیاز به استدلال ندارد. [خوانش: (بَ) [ع. ] (ص نسب. )]. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

بدیهی در لغت نامه دهخدا

  • بدیهی. [ب َ هی ی] (ع ص نسبی) منسوب به بدیهه. ناگهانی. (ناظم الاطباء). مرتجل. (فرهنگ فارسی معین). || بدون فکر و یادآوری و تأمل و اندیشه. (ناظم الاطباء). || آشکار و پیدا و ظاهر و هویدا. (ناظم الاطباء). روشن. آشکار. واضح. (فرهنگ فارسی معین). || (اصطلاح منطق) چیزی که بخودی خود ظاهر و هویدا باشد. (از ناظم الاطباء). هر تصور یا تصدیق که درک آن محتاج بتفکر نباشد. تصدیق بدیهی چون کل اعظم از جزء است. یا دو نقیض نه اجتماع می کنند و نه ارتفاع. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

بدیهی در فرهنگ عمید

  • واضح، آشکار،

    (فلسفه) ویژگی آنچه دانستن آن محتاج تفکر نباشد،
فرهنگ واژه‌های فارسی سره

بدیهی در فرهنگ واژه‌های فارسی سره

فارسی به انگلیسی

بدیهی در فارسی به انگلیسی

فارسی به عربی

بدیهی در فارسی به عربی

  • آنیه، امر حتمی، بدیهی، طبیعی، واضح
عربی به فارسی

بدیهی در عربی به فارسی

  • بدیهی , حاوی پند یا گفته های اخلا قی
فرهنگ فارسی هوشیار

بدیهی در فرهنگ فارسی هوشیار

فارسی به آلمانی

بدیهی در فارسی به آلمانی

  • Alltäglich, Belanglos, Natürlich, Offensichtlich [adjective], Unbefangen, Ungekünstelt, Unverfänglich. توضیح بیشتر ...
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید