معنی بخیل

بخیل
معادل ابجد

بخیل در معادل ابجد

بخیل
  • 642
حل جدول

بخیل در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

بخیل در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • تنگ‌چشم، تنگ‌نظر، خسیس، سیه‌کاسه، لئیم، ممسک، ناخن‌خشک، نظرتنگ، پست، ناکس،
    (متضاد) سخی، کریم، نظربلند. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

بخیل در فرهنگ معین

  • (بَ) [ع.] (ص.) چشم تنگ، خسیس. ج. بخلاء.
لغت نامه دهخدا

بخیل در لغت نامه دهخدا

  • بخیل. [ب َ] (ع ص) زفت. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). قتور. شحیح. (ترجمان القرآن جرجانی ترتیب عادل بن علی) (دهار) (ناظم الاطباء). ضنین. (مجمل اللغه). (ترجمان القرآن جرجانی ترتیب عادل بن علی). سفله. ممسک. (مهذب الاسماء) (آنندراج). نحیح. مغارالکف. (از المنجد). جحام. رصّاصه. جبل. تَرِش. تارش. وجم. جبز. مجمد. جعد. لکز. لئیم. صوتن. کنود. مقفل الیدین. لحز. (از منتهی الارب). نابخشنده و در مجمعالسلوک می آرد: بخیل آن است که حقوق واجبه چون زکوه و نفقات و غیر آن را بجا نیارد و بعضی گویند بخیل آن است که مال خود را به کسی ندهد و عارفان گویند بخیل آن است که جان خود حق را ندهد. توضیح بیشتر ...
  • بخیل. [ب َ] (اِ) بخیر. بیدگیاه. (ناظم الاطباء). بیدگیا. حرشف. کنگر. (از برهان قاطع) (از هفت قلزم). و رجوع به بخیر و حرشف و کنگر شود. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

بخیل در فرهنگ عمید

  • خسیس، ممسک، لئیم، زفت، سیه‌کاسه،
فرهنگ واژه‌های فارسی سره

بخیل در فرهنگ واژه‌های فارسی سره

کلمات بیگانه به فارسی

بخیل در کلمات بیگانه به فارسی

فارسی به انگلیسی

بخیل در فارسی به انگلیسی

  • Chary, Cheeseparing, Inhospitable, Mean, Parsimonious
فارسی به ترکی

بخیل در فارسی به ترکی

عربی به فارسی

بخیل در عربی به فارسی

  • چشم تنگ , خسیس , خسیسانه , گران کیسه , تنک چشم , للیم , ناشی از خست. توضیح بیشتر ...
فرهنگ فارسی هوشیار

بخیل در فرهنگ فارسی هوشیار

واژه پیشنهادی

بخیل در واژه پیشنهادی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
قافیه