معنی بای

بای
معادل ابجد

بای در معادل ابجد

بای
  • 13
حل جدول

بای در حل جدول

  • غنی و ثروتمند
  • ثروتمند، غنی
فرهنگ معین

بای در فرهنگ معین

  • [تر.] (ص.) مالدار، ثروتمند، غنی.
لغت نامه دهخدا

بای در لغت نامه دهخدا

  • بای. (اِ) باختن. (از فرهنگ نظام). و رجوع به ترکیب بای دادن شود.
    - بای دادن، باختن. از دست دادن. بر باد دادن:
    لیلی ز عشوه های تو دل بای داده است
    شیرین ز جلوه های تو خاطرنگاره ای.
    حاذق گیلانی (از فرهنگ نظام). توضیح بیشتر ...
  • بای. (اِمص) بظاهر در این عبارت به معنی حاجت و ضرورت و نیاز است: هرکسی را بایستی است و بایست ما آنست که بای نبود. (اسرارالتوحید چ بهمنیار ص 248). و رجوع به بایست شود.
    - دربای،شایسته. سزاوار. لایق. درخور:
    از همه شاهان امروز که دانی جزازو
    مملکت را و بزرگی و شهی را دربای.
    فرخی. توضیح بیشتر ...
  • بای. (ترکی، ص، اِ) ترکی است و ظاهراً صورتی است از بیگ و امروز وزیر را در ترکیه بای گویند. (یادداشت مؤلف). || لقب پادشاه تونس. بیگ تونس. (یادداشت مؤلف). توضیح بیشتر ...
  • بای. (اِخ) ابومنصور بای بن جعفربن بای جیلی فقیه شافعی معاصر بیضاوی بود. (یادداشت مؤلف). فقیه و محدث بوده است. (از تاج العروس). توضیح بیشتر ...
  • بای. (اِخ) یکی از هفت قبیله ٔ سکنه ٔ رامیان. سکنه ٔ رامیان به هفت قبیله تقسیم می شوند:یزدری. رجبلی. صادقلی، کاغذلی، قوانلی، بای، و بیگلری. (از ترجمه ٔ مازندران و استرآباد رابینو ص 114). توضیح بیشتر ...
  • بای. (اِخ) موضعی است. (ناظم الاطباء). شهری است. (آنندراج).

فرهنگ عمید

بای در فرهنگ عمید

  • مال‌دار، چیزدار، ثروتمند،
ترکی به فارسی

بای در ترکی به فارسی

فرهنگ فارسی هوشیار

بای در فرهنگ فارسی هوشیار

  • ثروتمند، پولدار، متمول
فرهنگ فارسی آزاد

بای در فرهنگ فارسی آزاد

  • بِاَیَّ، کلمه ایست مرکب از "بِ" و "اَیٌّ" بمعنای بکدام؟
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید