معنی باطنی

باطنی
معادل ابجد

باطنی در معادل ابجد

باطنی
  • 72
حل جدول

باطنی در حل جدول

لغت نامه دهخدا

باطنی در لغت نامه دهخدا

  • باطنی. [طِ] (ص نسبی) منسوب به باطن. مقابل ظاهری. درونی. داخلی. ذاتی. جوهری. توضیح بیشتر ...
  • باطنی. [طِ] (ص نسبی) منسوب است به فرقه ٔ موسوم به باطنیه. آنکه بطریقه ٔ باطنیه گرویده باشد. سَبعی. قرمطی. هفت امامی. اسماعیلی. تعلیمی. فاطمی. رفیق. (النقض حاشیه ٔ ص 93). ج، باطنیان و باطنیون:
    باطنش هست دیگر و ظاهرش دیگر است
    گویی شده ست این گل دوروی باطنی.
    منوچهری.
    || باطنی. باطنیه. اینان گویند ظواهر آیات قرآن را بواطنی هست غیر از آنچه در عرف لغویون است. (از الانساب سمعانی): و بعهد با کالیجار مذهب سبعیان ظاهر شده بود چنانک همه ٔ دیلمان سبع مذهب بودند چنانک در این وقت آنرا مذهب باطنی گویند و مردی بود باطنی، نام او ابو نصربن عمران کی سری بود از داعیان سبعیان. توضیح بیشتر ...
  • باطنی. [طِ] (اِخ) از شعرای بخارا و بروایتی دیگر از بلخ بوده است. امیر علیشیر نوائی آرد: مرد فقیر و ساده است و در بلخ میباشد و بقدم توکل بزیارت مکه معظمه مشرف شده، این مطلع ازوست:
    بسکه داری تنگدل ای غنچه ٔ خندان مرا
    جان ز دل آمد به تنگ و دل گرفت از جان مرا.
    رجوع به مجالس النفائس ص 82 و 256 و 306 و هم چنین قاموس الاعلام ترکی ج 2 ص 1199 و صبح گلشن ص 50 شود. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

باطنی در فرهنگ عمید

  • مربوط به باطن: تمایل باطنی،

    پیرو باطنیه،
فرهنگ واژه‌های فارسی سره

باطنی در فرهنگ واژه‌های فارسی سره

کلمات بیگانه به فارسی

باطنی در کلمات بیگانه به فارسی

فارسی به انگلیسی

باطنی در فارسی به انگلیسی

  • Inner, Interior, Internal, Inward, Numinous
فارسی به عربی

باطنی در فارسی به عربی

  • جوهری، داخل، داخلی
عربی به فارسی

باطنی در عربی به فارسی

  • محرمانه , سری , رمزی , درونی , داخلی , مبهم , مشکوک
فرهنگ فارسی هوشیار

باطنی در فرهنگ فارسی هوشیار

فارسی به آلمانی

باطنی در فارسی به آلمانی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید