معنی باریدن

باریدن
معادل ابجد

باریدن در معادل ابجد

باریدن
  • 267
حل جدول

باریدن در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

باریدن در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • باران آمدن، برف‌آمدن، تگرگ آمدن، سرازیر شدن، ریختن، فرو ریختن،
    (متضاد) باراندن. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

باریدن در فرهنگ معین

  • (دَ) (مص ل.) فرود آمدن باران، برف، تگرگ و مانند آن.
لغت نامه دهخدا

باریدن در لغت نامه دهخدا

  • باریدن. [دَ] (مص) آمدن و فروریختن باران، برف، تگرگ و جز آن از هوا، و از آسمان بزمین. آنچه ابر و آسمان فروریزد خواه باران باشد و یا برف و جز آن. (ناظم الاطباء). چکیدن و ریختن قطرات آب و غیره (مثل تگرگ و برف) از ابر: در زمستان ایران باریدن باران لازم است. (فرهنگ نظام). باریدن برف و باران. (دِمزن). رجوع به شعوری ج 1 ورق 180 شود. معروف، لازم و متعدی هر دو آمده. میرزا صائب گوید:
    ناامیدی بر دهد اشکی که میباریم ما
    رزق قارون میشود تخمی که میکاریم ما. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

باریدن در فرهنگ عمید

  • فرود آمدن قطره‌های آب، دانه‌های برف، یا تگرگ از آسمان،
    فروریختن چیزی مانند باران،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

باریدن در فارسی به انگلیسی

فارسی به ترکی

باریدن در فارسی به ترکی

فارسی به عربی

باریدن در فارسی به عربی

فرهنگ فارسی هوشیار

باریدن در فرهنگ فارسی هوشیار

  • (مصدر) ر (بارید بارد خواهد بارید ببار بارنده باران باریده بارش باراندن بارانیدن) فرود آمدن باران برف تگرگ و مانند آن. توضیح بیشتر ...
فارسی به آلمانی

باریدن در فارسی به آلمانی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید