معنی بارها

بارها
معادل ابجد

بارها در معادل ابجد

بارها
  • 209
حل جدول

بارها در حل جدول

  • مکرر، به دفعات، به کرات
  • مرار
مترادف و متضاد زبان فارسی

بارها در مترادف و متضاد زبان فارسی

لغت نامه دهخدا

بارها در لغت نامه دهخدا

  • بارها. (اِ مرکب) جمع بار ونیز بمعنی اکثر. (آنندراج). جمع بار. (دِمزن). مراراً. کراراً. چندین بار. چندین دفعه. مکرر. بمرات. بکرات. (دِمزن). کرات. تارات. غالباً. (دِمزن). ج ِ بارو در موقع معین فعل بیشتر استعمال میشود مانند بارها بشما گفتم. یعنی چندین بار و مکرراً بشما گفتم. (ناظم الاطباء):
    بارها گفته ام و بار دگر میگویم
    که من دلشده این ره نه بخود میپویم.
    حافظ.
    || محمولات. احمال. اثقال: و بارها پیش خود گسیل کرد. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

بارها در فارسی به انگلیسی

فارسی به عربی

بارها در فارسی به عربی

فرهنگ فارسی هوشیار

بارها در فرهنگ فارسی هوشیار

  • کراراً، چندین بار، اکثراً
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید