معنی بارقه

بارقه
معادل ابجد

بارقه در معادل ابجد

بارقه
  • 308
حل جدول

بارقه در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

بارقه در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • اخگر، جرقه، شرر، شعله، وراغ، تلالو، پرتو، نور،
    (متضاد) خاکستر. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

بارقه در فرهنگ معین

  • برق زننده، درخشنده، ابر با برق و درخشنده. [خوانش: (ر ِ ق ِ) [ع. بارقه] (اِفا. )]. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

بارقه در لغت نامه دهخدا

  • بارقه. [رِ ق َ] (ع ص، اِ) چیزی که درخشنده باشد و مجازاً بمعنی روشنی و درخشندگی، چه بارقه مأخوذ از بروق است که بمعنی درخشیدن باشد. (غیاث) (آنندراج). هر چیز درخشنده خصوصاًشمشیر درخشنده. (فرهنگ نظام) (دِمزن): غضوا ابصارکم عن البارقه. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 188). بارقه ٔ تیغش درس سبکباری برق خوانده بود. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی). || ابر بابرق. (اقرب الموارد) (غیاث). ابر بادرخش. میغ بابرق. ج، بوارق. (مهذب الاسماء). ابر برق دهنده. توضیح بیشتر ...
  • بارقه. [رِ ق َ] (اِخ) یا برقه، نام خاندانی که رئیس آن بنام آمالقار بارقه ای معروف بوده است. آنیبال و اسد روبال مشهور، به این خاندان انتساب داشته اند و شاید وجه تسمیه ٔ بن غازی به اسم «برقه » هم به همین خاندان مربوط باشد. (از قاموس الاعلام ترکی ج 2). رجوع به لغات تاریخیه و جغرافیه ٔ ترکی ج 2 شود. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

بارقه در فرهنگ عمید

  • روشنایی، پرتو: بارقه‌ای از ایمان در او وجود دارد،
    برق‌زننده، درخشنده،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

بارقه در فارسی به انگلیسی

فارسی به عربی

بارقه در فارسی به عربی

فرهنگ فارسی هوشیار

بارقه در فرهنگ فارسی هوشیار

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید