معنی باده

باده
معادل ابجد

باده در معادل ابجد

باده
  • 12
حل جدول

باده در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

باده در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • ساغر، شراب، صهبا، مسکر، مشروب، مل، می، نبیذ، سلاف
فرهنگ معین

باده در فرهنگ معین

  • شراب، می، نوا و آهنگی از موسیقی قدیم. [خوانش: (دِ) [په. ] (اِ. )]. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

باده در لغت نامه دهخدا

  • باده. [دَ / دِ] (اِ) شراب، چه باد غرور در سر می آورد. (رشیدی). شراب، چه باد بمعنی غرور آمده و هاء نسبت است. (غیاث). شراب. (ناظم الاطباء). بمعنی مسکری است که از انگور تازه بگیرند و در عربی خمر گویند. (شعوری ج 1 ورق 190). شراب و می را گویند. (شرفنامه ٔ منیری). لفظ باد را هاء نسبت و مشابهت افزوده بنابر لطافت او را تشبیه بباد کرده اند:
    باده را باد نام کرد استاد
    زآنکه آبی بود لطیف چو باد.
    ادیب صابر گفته:
    ز باد نام نهادندباده را یعنی
    چو باد صبح دمیدن گرفت باده بخواه. توضیح بیشتر ...
  • باده. [دَ / دِ] (اِ) چوبدستی.
    - کُردباده، چماق کردان. باهوی کردها:
    کسی باید آنگه که تو باده خوری
    که آرد سوی مرز تو کردباده.
    سوزنی.
    رجوع به باهو و باهوی کرد شود. توضیح بیشتر ...
  • باده. [دِ] (اِخ) دهی است از دهستان سگوند بخش زاغه ٔ شهرستان خرم آباد. در 19هزارگزی باختر زاغه و 6هزارگزی جنوب راه شوسه ٔ خرم آباد به بروجرد در دامنه واقعست. هوایش معتدل و دارای 572 تن سکنه میباشد که بلهجه ٔ لری فارسی سخن میگویند. آبش از سراب باده و رودخانه ٔ آبستان و محصولش غلات و شغل مردمش زراعت و گله داری و صنایع دستی زنانش قالی بافی و راهش مالرو می باشد. ساکنین آن از طایفه ٔ سگوند میباشند که عده ای در ساختمان و برخی در سیاه چادر بسر میبرند و برای تعلیف احشام در اطراف ییلاق و قشلاق میروند. توضیح بیشتر ...
  • باده. [دِ] (اِخ) دهی است از دهستان همت آباد شهرستان بروجرد. در 30هزارگزی شمال خاوری بروجرد بکنار راه مالرو پیری در، به بیدکلمه در جلگه واقعست. هوایش معتدل و دارای 217 تن سکنه میباشد که بلهجه ٔ لری فارسی سخن میگویند. آبش از رودخانه و محصولش غلات و شغل مردمش زراعت و راهش مالرو میباشد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 6). توضیح بیشتر ...
  • باده. [] (اِخ) بادای. نام کودکی از ملازمان اونک خان که موجب نجات چنگیزخان از مرگ حتمی شد. رجوع به جهانگشای جوینی چ 1329 هَ. ق. لیدن ج 1 ص 27 شود. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

باده در فرهنگ عمید

  • نوشابۀ مستی‌آور، شراب، می: بیار باده که در بارگاه استغنا / چه پاسبان و چه سلطان چه هوشیار و چه مست (حافظ: ۵۶)،
    * باده کشیدن: (مصدر لازم) [قدیمی] باده نوشیدن، باده خوردن،. توضیح بیشتر ...
  • هر واردی که چون برق روشن شود و سریعاً خاموش گردد،
فارسی به انگلیسی

باده در فارسی به انگلیسی

فارسی به ترکی

باده در فارسی به ترکی

فارسی به عربی

باده در فارسی به عربی

ترکی به فارسی

باده در ترکی به فارسی

فرهنگ فارسی هوشیار

باده در فرهنگ فارسی هوشیار

فارسی به آلمانی

باده در فارسی به آلمانی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید