معنی بادام

بادام
معادل ابجد

بادام در معادل ابجد

بادام
  • 48
حل جدول

بادام در حل جدول

فرهنگ معین

بادام در فرهنگ معین

  • (اِ. ) درخت یا درختچه ای از تیره گل - سرخیان با میوه ای که تازه اش سبز و کرکدار است ولی به تدریج پوستش سخت می شود که مغز آن شیرین، خوراکی و روغن دار است. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

بادام در لغت نامه دهخدا

  • بادام. (اِ) ترجمه ٔ گوز باشد. (آنندراج). لَوز. (منتهی الارب) (دهار). ابوالمثنی. نوع بادام «آمیگ دالوس » که میان بَرِ آنها خوراکی نیست ولی مغز هسته ٔ آنها که درشت میشود گاهی تلخ و در بعضی از جنس ها شیرین است. نوع خودروی آن را که هسته های کوچک دارد اَرْژَن مینامند. (از گیاه شناسی گل گلاب چ 1321 هَ. ش. دانشگاه طهران ص 226). ارژن درختچه ای است که در نقاط خشک و کوهستانی اطراف طهران و کرج در ارتفاعات 1300 گزی روید. گونه های دیگر این درختچه نیز در فارسی وجود دارد که با گونه ٔ فوق شباهت دارند ولی تاکنون نامگذاری نشده اند. توضیح بیشتر ...
  • بادام. (اِخ) ابن عبداﷲ. نام مأموری که بفرمان هارون الرشید، یحیی برمکی را قید و بند کرد. (حبیب السیر چ خیام ج 2 ص 240). توضیح بیشتر ...
  • بادام. (اِخ) ده کوچکی است از دهستان مسکون بخش جبال بارز شهرستان جیرفت واقع در 24هزارگزی جنوب خاوری مسکون و 14هزارگزی خاور شوسه ٔ بم و سبزواران. دارای 50تن سکنه میباشد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 8). توضیح بیشتر ...
  • بادام. (اِخ) دهی است از دهستان شهرویران بخش حومه ٔ شهرستان مهاباد. در 23500گزی شمال خاوری مهاباد و 4هزارگزی جنوب شوسه ٔ مهاباد به میاندوآب. سرزمینی است کوهستانی با آب و هوای معتدل و سالم و دارای 145 تن سکنه میباشد. آبش از چشمه. محصولش غلات، توتون. شغل مردمش زراعت و گله داری است. صنایع دستی اهالی جاجیم بافی. راهش مالرو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 4). توضیح بیشتر ...
  • بادام. (اِخ) (آب. ) آبی است بنزدیکی محال قبی میتن، نزدیک شهر کَش ترکستان و در کنار آن مابین قوای امیرتیمور و دشمنان جنگی درگرفته و غلبه باامیرتیمور بوده است: بیکبار مردان میدان پیکار تیغ و خنجر در یکدیگر بسته ابواب کشش و کوشش برگشادند و کنار آب بادام را از خون نوش لبان گل اندام عنابی ساخته. و دلیران جانبین در کنار آب بادام باستعمال آلت کارزار پرداخته بباد حمله آتش قتال التهاب یافت. (حبیب السیر چ خیام ج 3 صص 404- 405 و ج 1 ص 438). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

بادام در فرهنگ عمید

  • (زیست‌شناسی) میوه‌ای کوچک، کشیده، و تقریباً بیضی‌شکل با دو نوع تلخ و شیرین که روغن آن مصرف دارویی دارد،
    گیاه درختی این میوه با برگ‌های باریک و گل‌های صورتی،
    [قدیمی، مجاز] چشم معشوق،
    * بادام‌ کوهی: (زیست‌شناسی) = ارژن. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

بادام در فارسی به انگلیسی

فارسی به ترکی

بادام در فارسی به ترکی

نام های ایرانی

بادام در نام های ایرانی

  • دخترانه، میوه ای کوچک و کشیده با دو پوسته یکی نرم و سبز و دیگری سخت و چوبی. توضیح بیشتر ...
تعبیر خواب

بادام در تعبیر خواب

  • بادام در خواب دیدن نعمت و روزی بود. لکن به خصومت به دست آید. اگر بیند که بادام فرا گرفت، دلیل بود که به قدر آن وی را نعمت و روزی است و دشوار به دست آید. و معبران می گویند: تاویل بادام در خواب علم بود و شفا از رنج و چون مغز آن بیند بهتر بود. - محمد بن سیرین. توضیح بیشتر ...
  • اگر بیند که بادام با پوست داشت یا کسی به وی داد، دلیل که از مردمی بخیل چیزی یابد به سختی، اگر بیند که از مغز بادام تلخ روغن بیرون آید. دلیل کند که از مردی بخیل وی را بقدر آن روغن منفعت رسد. - اب‍راه‍ی‍م‌ ب‍ن‌ ع‍ب‍دال‍ل‍ه‌ ک‍رم‍ان‍ی. توضیح بیشتر ...
  • دیدن بادام در خواب نعمت و مال است، اما اگر بادام با پوست بیند، دلیل که مال قدری به رنج و سختی بدست آورد و چون بادام بدون پوست بیند، دلیل که مال به آسانی به دست آورد. - جابر مغربی. توضیح بیشتر ...
  • دیدن بادام در خواب بر دو وجه بود. اول: مال نهانی حاصل گردد، دوم: از بیماری شفا یابد. - امام جعفر صادق علیه السلام. توضیح بیشتر ...
خواص گیاهان دارویی

بادام در خواص گیاهان دارویی

  • بادام ملین بوده و روغن بادام ضد یبوست است مخصوصا از روغن بادام می توان رفع یبوست برای بچه ها استفاده کرد شیر بادام برای رفع سرفه، ناراحتی حنجره و تنگی نفغس مفید بوده و خلط آور است بادام را آسیاب کرده و با عسل مخلوط کنید برای درد کبد و سرفه مفید است چغاله بادام لثه و ریشه دندان را تقویت می کند بادام بو داده مقوی معده بوده و قابض است شکوفه بادام را دم کنید و بعنوان مسهل برای اطفال استفاده کنید بادام تلخ را آسیاب کرده و با سرکه مخلوط کنید ضماد خوبی برای سر درد می باشد همچنین مالیدن آن بر دور چشم برای تقویت بینایی مفید است. توضیح بیشتر ...
گویش مازندرانی

بادام در گویش مازندرانی

  • کنایه از:گردویی که به آسانی مغزش جدا شود، بادام
فرهنگ فارسی هوشیار

بادام در فرهنگ فارسی هوشیار

  • (اسم) درختی از تیره گل سرخیان که سر دسته بادامیها است. گلها و برگهایش شبیه گلها و برگهای درخت هلو است. گلها شامل 5 کاسبرگ و 5 گلبرگ و 25 تا 30 پرچم است، چشم محبوب: ئهانت پسته و چشمانت بادام، مقدار اندک اندازه کم: یک بادام نان. یا بادام زمینی. سعد سلطانی، پسته زمینی. توضیح بیشتر ...
فارسی به ایتالیایی

بادام در فارسی به ایتالیایی

فارسی به آلمانی

بادام در فارسی به آلمانی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید