معنی انگشتری

انگشتری
معادل ابجد

انگشتری در معادل ابجد

انگشتری
  • 981
حل جدول

انگشتری در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

انگشتری در مترادف و متضاد زبان فارسی

لغت نامه دهخدا

انگشتری در لغت نامه دهخدا

  • انگشتری. [اَ گ ُ ت َ] (اِ) حلقه ای از زر یا سیم یا فلز دیگر و یا از احجار کریمه که در انگشت کنند. (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین). خاتم. خَتَم. خاتیام. خاتام. (از منتهی الارب). بَظَر. بَظرَم. انگشترین. انگشت آرا. انگشتر. (یادداشت مؤلف). حلقه:
    نگین بدخشی بر انگشتری
    ز کمتر بکمتر خرد مشتری.
    ابوشکور.
    ابا او یک انگشتری بود و بس
    که ارز نگینش ندانست کس.
    فردوسی.
    بر انگشتری یزدگرد است نام
    بشمشیر با من نگردند رام. توضیح بیشتر ...
فرهنگ فارسی هوشیار

انگشتری در فرهنگ فارسی هوشیار

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید