معنی انهار

انهار
معادل ابجد

انهار در معادل ابجد

انهار
  • 257
حل جدول

انهار در حل جدول

فرهنگ معین

انهار در فرهنگ معین

  • (اَ) [ع.] (اِ.) جِ نهر؛ جوی ها.
لغت نامه دهخدا

انهار در لغت نامه دهخدا

  • انهار. [اَ] (ع اِ) ج ِ نَهر. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (ترجمان علامه جرجانی، ترتیب عادل بن علی):
    لذت انهار خمر اوست ما رابی حساب
    راحت ارواح لطف اوست ما را بی سخن.
    منوچهری.
    - انهار اربعه، سیحون و جیحون و نیل و فرات. (انجمن آرا).
    - انهار حدایق فلکی، کنایه از نجوم با ثابت و سیارات. (انجمن آرا).
    - انهار فردوس، کنایه از آب و شراب و شیر و انگبین. (انجمن آرا).
    || ج ِ نَهَر. (منتهی الارب) (از آنندراج) (ناظم الاطباء). توضیح بیشتر ...
  • انهار. [اِ] (ع مص) روز کردن و بروز درآمدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). || در روز غارت نمودن. (منتهی الارب) (آنندراج). || راندن آب و خون و جز آن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). روان گشتن خون. (آنندراج). روان کردن آب و آنچه بدان ماند. || فراخ کردن جوی را. (المصادر) (تاج المصادر بیهقی). || فرودریدن بنا. (منتهی الارب). || زخم فراخ زدن به نیزه. || به نیکویی رسیدن. || تا آب رسیدن چاه کن. || ناایستادن خون رگ. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

انهار در فرهنگ عمید

فرهنگ واژه‌های فارسی سره

انهار در فرهنگ واژه‌های فارسی سره

کلمات بیگانه به فارسی

انهار در کلمات بیگانه به فارسی

فرهنگ فارسی هوشیار

انهار در فرهنگ فارسی هوشیار

فرهنگ فارسی آزاد

انهار در فرهنگ فارسی آزاد

  • اَنْهار، رودها، جویها (مفرد: نَهر)،
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید