معنی اندازه کردن

اندازه کردن
معادل ابجد

اندازه کردن در معادل ابجد

اندازه کردن
  • 342
حل جدول

اندازه کردن در حل جدول

لغت نامه دهخدا

اندازه کردن در لغت نامه دهخدا

  • اندازه کردن. [اَ زَ / زِ ک َ دَ] (مص مرکب) اندازه گرفتن. (فرهنگ فارسی معین). تقدیر. (دهار) (ترجمان جرجانی مهذب عادل بن علی) (مصادر زوزنی). قدر. (تاج المصادر بیهقی) (دهار) (ترجمان جرجانی مهذب عادل بن علی). قید. تقیید. (منتهی الارب). هندزه. (دهار). خلق. (ترجمان جرجانی مهذب عادل بن علی). تقدیر کردن. پیمودن بگز وذرع و ذراع و جز آن. شمردن. حساب کردن:
    همه گنج و تاج و همه تخت زر
    همان افسر و یاره ها و گهر
    کس اندازه ٔ آن ندانست کرد
    کز اندازه بس ناتوان گشت مرد. توضیح بیشتر ...
فرهنگ فارسی هوشیار

اندازه کردن در فرهنگ فارسی هوشیار

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید