معنی انداختن

انداختن
معادل ابجد

انداختن در معادل ابجد

انداختن
  • 1106
حل جدول

انداختن در حل جدول

فرهنگ معین

انداختن در فرهنگ معین

  • (مص م. ) افکندن، پرتاب کردن، چیزی را به هدف زدن، هدف قرار دادن، در جایی منزل کردن، راندن، طرد کردن، فرش کردن، گستردن، مقدّر ساختن. 7- (عا. ) جنس نامرغوب را به جای جنس خوب فروختن، کلاه گذاشتن، طرح ک [خوانش: (اَ تَ) [په. ]]. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

انداختن در لغت نامه دهخدا

  • انداختن. [اَ ت َ] (مص) افگندن. پرتاب کردن. پرت کردن. (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین). افکندن. (آنندراج). اِهواء. (ترجمان جرجانی مهذب عادل بن علی) (مصادر زوزنی) (تاج المصادر بیهقی). قذف. هتف. (دهار). دحو. رمی. قد. (ترجمان جرجانی مهذب عادل بن علی). پرانیدن. پراندن. گشاد دادن تیر از کمان و گلوله از تفنگ و توپ و جز آنها. رمی کردن. از دهان یا مخرجی دیگر بیرون کردن و بزیر افکندن چنانکه تف، خیو و پشکل را. اسقاط. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

انداختن در فرهنگ عمید

  • رها کردن چیزی از بالا به پایین،
    پرتاب کردن: سنگ انداختن،
    گستردن، پهن کردن: فرش انداخت،
    به دور افکندن،
    در جای خود قرار دادن: در را جا انداخت،
    درون چیزی قرار دادن: کشتی را در آب انداخت،
    تکان دادن شدید عضوی از بدن به طوری که انگار آن را پرتاب کنند: لگد انداختن،
    با حرکت سریع چیزی را گرفتن: دست انداخت و بالای در را گرفت،
    [عامیانه] سقط جنین کردن: بچه را انداختن،
    به عمل آوردن: سرکه انداختن،
    ۱۱. تاباندن: نور انداخت توی صورتش،
    ۱۲. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

انداختن در فارسی به انگلیسی

  • Cast, Chop, Clap, Cut, Drop, Hew, Launch, Palm Off, Pelt, Pitch, Plump, Precipitate, Send, Shine, Shy, Throw, Thrust, Toss, Tumble. توضیح بیشتر ...
فارسی به ترکی

انداختن در فارسی به ترکی

فارسی به عربی

انداختن در فارسی به عربی

  • احذف، اقذف، انطلاق، دفع، رمیه، عقبه، علاقه موقته، قطره، مجرفه، ممثلون. توضیح بیشتر ...
فرهنگ فارسی هوشیار

انداختن در فرهنگ فارسی هوشیار

  • پرت کردن، پرتاب کردن، افکندن، پرانیدن، افگندن
فارسی به ایتالیایی

انداختن در فارسی به ایتالیایی

فارسی به آلمانی

انداختن در فارسی به آلمانی

  • Fällen, Fiel, Niederschlagen, Schlagen, Weglassen [verb], Festmachen, Haken (m), Problem (n), Ruck (m), Rücken. توضیح بیشتر ...
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید