معنی انتصاب

انتصاب
معادل ابجد

انتصاب در معادل ابجد

انتصاب
  • 544
حل جدول

انتصاب در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

انتصاب در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • برگماری، تعیین، نصب، گماردن، گماشتن،

    (متضاد) انتخاب
فرهنگ معین

انتصاب در فرهنگ معین

  • گماشتن، نصب کردن، برپا ساختن، چیزی را جایی قرار دادن. [خوانش: (اِ تِ) [ع. ] (مص م. )]. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

انتصاب در لغت نامه دهخدا

  • انتصاب. [اِ ت ِ] (ع مص) برپای خاستن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (از اقرب الموارد) (مصادر زوزنی) (تاج المصادر بیهقی). برپا شدن. (غیاث اللغات). || بکاری قیام کردن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (از اقرب الموارد) (مصادر زوزنی) (تاج المصادر بیهقی). یقال انتصب للامر؛ اذا قام له. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء): اصدر امیرالمؤمنین کتابه هذا و قد استقامت له الامور و جری علی اذلاله التدبیر و انتصب منصب آبائه الراشدین. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

انتصاب در فرهنگ عمید

  • منصوب شدن،
    برقرار شدن،
    به کاری اقدام کردن،
    [قدیمی] برپا خاستن،. توضیح بیشتر ...
فرهنگ واژه‌های فارسی سره

انتصاب در فرهنگ واژه‌های فارسی سره

  • گماشتگی، گماشتن، گمایش، به کارگماری
کلمات بیگانه به فارسی

انتصاب در کلمات بیگانه به فارسی

فارسی به انگلیسی

انتصاب در فارسی به انگلیسی

فارسی به عربی

انتصاب در فارسی به عربی

عربی به فارسی

انتصاب در عربی به فارسی

  • نصب , ساختمان , نعوظ , شق شدگی
فرهنگ فارسی هوشیار

انتصاب در فرهنگ فارسی هوشیار

  • برپاشدن، به کاری قیام کردن، منصوب شدن
فرهنگ فارسی آزاد

انتصاب در فرهنگ فارسی آزاد

  • اِنْتِصاب، گماشتن، مَنْصُوب شدن به شغل یا سِمَتی، ایضاً در عربی: مرتفع شدن، قیام کردن. ،. توضیح بیشتر ...
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
قافیه