معنی انباشته

انباشته
معادل ابجد

انباشته در معادل ابجد

انباشته
  • 759
حل جدول

انباشته در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

انباشته در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • آکنده، انبوه، پر، سرشار، لبالب، مالامال، متراکم، مشحون، ممتلی، مملو،
    (متضاد) تهی، خالی. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

انباشته در فرهنگ معین

  • (اَ تِ) (ص مف.) پر کرده، پر شده، مملو.
لغت نامه دهخدا

انباشته در لغت نامه دهخدا

  • انباشته. [اَم ْ ت َ / ت ِ] (ن مف) پرکرده و ممتلی. (ناظم الاطباء). مملو. (شعوری ج 1 ورق 123 الف). آکنده. انبارده. ممتلی. مشحون. مآن. غاص. (یادداشت مؤلف):
    یکی گنبدی دید افراشته
    ز دینار سرتاسر انباشته.
    فردوسی.
    و در میان شهر آنجا کی مثلاً نقطه ٔ پرگار باشد دکه ای انباشته برآورده است. (فارسنامه ٔ ابن البلخی ص 138). رکیّه مِدفان، چاه انباشته. (منتهی الأرب، ذیل د ف ن). || کبیسه: و این سال (سالی که سیصد و شصت و شش روز بود) را بیونانی اولمفیاس خوانند و بسریانی کبیستا و چون به تازی گردانی کبیسه بود، ای انباشته، که چهاریکهای روز اندرو انباشته همی آید روزی تمام. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

انباشته در فرهنگ عمید

  • انبارده، روی‌هم‌ریخته، انبوه‌شده،

    پرکرده،
فارسی به انگلیسی

انباشته در فارسی به انگلیسی

فارسی به عربی

انباشته در فارسی به عربی

فرهنگ فارسی هوشیار

انباشته در فرهنگ فارسی هوشیار

  • (اسم انباشتن) پر کرده مملو انبارده.
فارسی به آلمانی

انباشته در فارسی به آلمانی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید