معنی انباشتن

انباشتن
معادل ابجد

انباشتن در معادل ابجد

انباشتن
  • 804
حل جدول

انباشتن در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

انباشتن در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • آکندن، امتلا، پر کردن،

    (متضاد) تخلیه، خالی کردن
فرهنگ معین

انباشتن در فرهنگ معین

  • (اَ تَ) (مص م.) پُر کردن.
لغت نامه دهخدا

انباشتن در لغت نامه دهخدا

  • انباشتن. [اَم ْ ت َ] (مص) پر کردن و مملو گردانیدن و انبار نمودن. (برهان قاطع) (از ناظم الاطباء) (از آنندراج). آکندن. ممتلی کردن. امتلاء. (یادداشت مؤلف). کبس. (تاج المصادر بیهقی). پر کردن جای عمیق بخاک و جز آن. (شرفنامه ٔ منیری) (مؤید الفضلاء). انباردن:
    بدان کرد شاید نهان آفتاب
    بدین شاید انباشت دریای آب.
    اسدی.
    درم زیر خاک اندر انباشتن
    به از دست پیش کسان داشتن.
    اسدی (گرشاسب نامه ص 160).
    به دُم رود جیحون بینباشتی
    به دَم زنده پیلی بیوباشتی. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

انباشتن در فرهنگ عمید

  • پر کردن،

    انبار کردن،
فارسی به انگلیسی

انباشتن در فارسی به انگلیسی

  • Accumulate, Agglomerate, Amass, Bank, Bunch, Garner, Gather, Hoard, Mound, Pack, Pile, Stack, Stock, Stockpile, Store. توضیح بیشتر ...
فارسی به عربی

انباشتن در فارسی به عربی

  • تل، جمع، کتله، کدس، کنز، ماده، معظم، ملء
فرهنگ فارسی هوشیار

انباشتن در فرهنگ فارسی هوشیار

  • پرکردن و مملو کردن، انبوه کردن
فارسی به ایتالیایی

انباشتن در فارسی به ایتالیایی

فارسی به آلمانی

انباشتن در فارسی به آلمانی

  • Ausfüllen, Bekleiden, Besetzen, Erfüllen, Füllen
واژه پیشنهادی

انباشتن در واژه پیشنهادی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید