معنی انبار

انبار
معادل ابجد

انبار در معادل ابجد

انبار
  • 254
حل جدول

انبار در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

انبار در مترادف و متضاد زبان فارسی

فرهنگ معین

انبار در فرهنگ معین

  • جای انباشتن، کود، استخر، تالاب. [خوانش: (اَ) [په.] (اِ.)]
لغت نامه دهخدا

انبار در لغت نامه دهخدا

  • انبار. [اَم ْ] (ع اِ) ج ِ نِبْر. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب) (مهذب الاسماء). خانه ٔ گندم و جوو جز آن. (مهذب الاسماء). خرمنهای خوراک از گندم و جو و غیر آن. (از شرح قاموس). جاهای گرد کردن غله و جز آن. (از منتهی الارب). ابوبکر گفته انبار اعجمی است اگرچه لفظ آن نزدیک به نبر است و دیگری گفته انبار اهراء طعام (نیک پخته تر طعام) است و واحد آن نبر و جمعالجمع آن انابیر است. (از معرب جوالیقی). و رجوع به نبر و انبار (اِ) شود. توضیح بیشتر ...
  • انبار. [اَم ْ] (اِخ) الانبار. شهرکیست خرم و آبادان و بانعمت و بسیارمردم، مستقر ابوالعباس امیرالمؤمنین آنجا بوده است. (حدود العالم). از شهرهای آباد دوره ٔ ساسانی بود که اکنون خرابه های آن در 62 کیلومتری غربی بغداد دیده می شود. ایرانیان آنرا فیروزشاپور و یونانیان آنرا پریسابر می نامیدند زیرا از بناهای شاپور اول است در زمان حکومت اعراب اسم فیروزشاپوربر ولایتی که در اطراف آن بود اطلاق می شد، گویند باین جهت آنرا انبار گفتند که پادشاهان قدیم ایران گندم و جو و کاه برای لشکریان در آن شهر انبار و ذخیره می کردند. توضیح بیشتر ...
  • انبار. [اَم ْ] (اِخ) از شهرهای قدیم خراسان در ناحیه ٔ جوزجان بود. آنرا انبیر هم نوشته اند. بنا بنوشته ٔ ابن حوقل بفاصله ٔ یک روز از اشبورقان واقع و بزرگتر از مروالرود و دارای تاکها و فراخی نعمت و باغها و بناهایش از گل بوده است. اکنون شهری بدین نام موجود نیست ولی دور نیست انبار در محل «ساری پل » کنونی در قسمت علیای رودخانه ٔ شبورقان بوده است. احتمال دارد انبار همان شهری باشد که ناصرخسرو در مسافرتش به شبورقان (اشبورقان) از آنجاعبور کرده و آنرا کرسی جوزجانان شمرده است. توضیح بیشتر ...
  • انبار. [] (اِخ) نام قصبه ای میان سرچاه و سمندیار بجنوب خراسان و شمال کرمان. (یادداشت مؤلف). توضیح بیشتر ...
  • انبار. [اَم ْ] (اِ) جای انباشتن غله یا چیز دیگر. جای نگهداری کالا. آنجا که هیزم و غیره ذخیره کنند. (فرهنگ فارسی معین). خانه ٔ بازرگان که در آن متاع و غله توده کند. (از اقرب الموارد). خانه ٔ بازرگانان و سوداگران است که کالای خود را در آن بر روی هم می چینند. (ازشرح قاموس):
    بهر شهر کانبار بودش نهان
    ببخشید بر کهتران و مهان.
    فردوسی.
    که انبارها در گشایند باز
    بگیتی بر آنکس که هستش نیاز.
    فردوسی.
    دویدند هرکس که بد گرسنه
    بتاراج دادند بار و بنه
    چه انبار شهری چه آن ِ قباد
    ز یک دانه گندم نبودند شاد. توضیح بیشتر ...
  • انبار. [اِم ْ] (ق) مخفف این بار. این مرتبه. (از آنندراج): مدتی دیگر بگذشت انبار مسجد بتمامی صد هرس رسانید. (فردوس المرشدیه ص 28 از فرهنگ فارسی معین).
    انبار دلم بخویش ار میماند
    این کاوش غصه در جگر می ماند
    این درد نه همچو دردهای دگر است
    این غم نه بغمهای دگر می ماند.
    ملک طیفور (از آنندراج). توضیح بیشتر ...
  • انبار. [اِم ْ] (ع مص) اَنبار ساختن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). گویند انبر الأنبار اًنباراً. (ناظم الاطباء). انبر الأنبار؛ یعنی بنا کرد انبار. (از شرح قاموس). توضیح بیشتر ...
  • انبار. [اَم ْ] (اِخ) دهی است از بخش بوکان شهرستان مهاباد با 434 تن سکنه. آب آن از سیمین رود و محصول آن غلات، توتون، چغندر، حبوب و صیفی است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 4). توضیح بیشتر ...
  • انبار. [اَم ْ] (اِخ) دهی است از بخش سیه چشمه ٔ شهرستان ماکو با 129 تن سکنه. آب آن از چشمه و محصول آن غلات است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 4). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

انبار در فرهنگ عمید

  • جای انباشتن غله، ابزار، کالاهای تجاری، و امثال آن،
    (صفت) انباشته،
    (بن مضارعِ انباشتن و انباردن و انباریدن) = انباشتن
    [قدیمی] خس‌وخاشاک و سرگین چهارپایان و چیزهای دیگر که روی هم انباشته کرده باشند،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

انبار در فارسی به انگلیسی

  • Arsenal, Barn, Depository, Entrepôt, Repository, Magazine, Reservoir, Stash, Stockroom, Storehouse, Storeroom, Stowage, Tank, Warehouse, Well. توضیح بیشتر ...
فارسی به ترکی

انبار در فارسی به ترکی

فارسی به عربی

انبار در فارسی به عربی

  • ترسانه، تکتل، حوض، ذخیره فنیه، عرض، قاموس المعانی، قبو، کدس، مخزن، مستودع، منتجع. توضیح بیشتر ...
گویش مازندرانی

انبار در گویش مازندرانی

فرهنگ فارسی هوشیار

انبار در فرهنگ فارسی هوشیار

  • جای نگهداری کالا، جای انباشتن غله یا چیز دیگر
فارسی به ایتالیایی

انبار در فارسی به ایتالیایی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید