معنی امم

امم
معادل ابجد

امم در معادل ابجد

امم
  • 81
حل جدول

امم در حل جدول

فرهنگ معین

امم در فرهنگ معین

  • جمع امت.، پیروان، گروه ها. [خوانش: (اُ مَ) [ع.] (اِ.)]
لغت نامه دهخدا

امم در لغت نامه دهخدا

  • امم. [اُ م َ] (ع اِ) ج ِ امّه. (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). گروهها. جماعتها: مرابیع کرم و ینابیع حکم و مصابیح ظلم و مجاریح امم بودند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی).
    منکسرتر خود نباشم از عدم
    کز دهانش آمدستند این امم.
    مولوی (مثنوی).
    جز آستانه ٔ فضلت که مقصد امم است
    کجاست در همه عالم وثوق اهل بها؟
    سعدی.
    سر ملوک جهان پادشاه روی زمین
    خلیفه ٔ پدر و عم باتفاق امم.
    سعدی.
    || پیروان پیغامبران:
    سلطان یمین دولت و پیرایه ٔ ملوک
    محمود امین ملت و آرایش امم. توضیح بیشتر ...
  • امم. [اَ م َ] (ع مص) قرب. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). نزدیک شدن. || (اِ) نزدیکی. (از المرجع). گویند اخذت ذلک من امم، ای من قرب. (از اقرب الموارد). || چیزی اندک. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد): گویند ماسألت الا امماً؛ ای شیئاً یسیراً. (از اقرب الموارد). || امر بَیّن و آشکار. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || قصد وسط. (از اقرب الموارد). قصد نه دور و نه نزدیک. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

امم در فرهنگ عمید

عربی به فارسی

امم در عربی به فارسی

  • ملی کردن , ملی شدن
فرهنگ فارسی هوشیار

امم در فرهنگ فارسی هوشیار

فرهنگ فارسی آزاد

امم در فرهنگ فارسی آزاد

  • اُمَم، اُمَّت ها (بکلمه اُمَّت مراجعه شود)،
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
عبارت های مشابه