معنی امرد

امرد
معادل ابجد

امرد در معادل ابجد

امرد
  • 245
حل جدول

امرد در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

امرد در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • بدکاره، بی‌ریش، پشت‌پایی، ساده، ساده‌روی، مخنث، مفعول، نامرد، هیز. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

امرد در فرهنگ معین

  • بی ریش، پسر.2- پسر بدکار، مفعول. [خوانش: (اَ رَ) [ع.] (ص.)]
لغت نامه دهخدا

امرد در لغت نامه دهخدا

  • امرد. [اَ رَ] (ع ص) ساده زنخ. (منتهی الارب) (غیاث اللغات) (ناظم الاطباء). بی ریش. (تاج المصادر بیهقی) (مصادر زوزنی) (غیاث اللغات) (فرهنگ فارسی معین). جوانی که شاربش دمیده ولی ریش نیاورده باشد. (از اقرب الموارد). جوان بی ریش و ساده زنخ. (آنندراج). بیموی. ساده روی. ساده. (فرهنگ فارسی معین). پروند و چره یعنی پسر ساده زنخ که هنوز ریش برنیاورده باشد. (ناظم الاطباء):
    امردی و کوسه ای در انجمن
    آمدند و مجمعی بد در وطن. توضیح بیشتر ...
  • امرد. [؟] (اِخ) بنا بروایت استرابون از طوایف قدیم ایرانی است که در ناحیه ٔ شمالی ماد (آذربایجان) سکونت داشته اند. (از کرد و پیوستگی نژادی و تاریخی او ص 162 و 163). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

امرد در فرهنگ عمید

  • جوانی که هنوز صورتش مو درنیاورده باشد، ساده‌زنخ، بی‌ریش،
فرهنگ فارسی هوشیار

امرد در فرهنگ فارسی هوشیار

  • ریدک بیریش ساده زنخ پروند (صفت) بیموی ساده روی ساده بیریش، جوان، پسر بدکار مفعول. جمع: امارد مرد. توضیح بیشتر ...
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید