معنی الحان

الحان
معادل ابجد

الحان در معادل ابجد

الحان
  • 90
حل جدول

الحان در حل جدول

فرهنگ معین

الحان در فرهنگ معین

  • جمع لحن،، آوازها، نغمه های دل انگیز. [خوانش: (اَ) [ع. ] (اِ. )]. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

الحان در لغت نامه دهخدا

  • الحان. [اِ] (ع مص) سخن فهمانیدن کسی را. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (آنندراج). دریابانیدن چیزی. (مجمل اللغه). دریاوانیدن چیزی. (تاج المصادر بیهقی). || خوش خواندن قرآن و خوشخوانی کردن. (آنندراج). خوشخوانی. (غیاث اللغات). توضیح بیشتر ...
  • الحان. [اَ] (ع اِ) ج ِ لَحن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ترجمان علامه تهذیب عادل). آوازهای خوش و موزون. (آنندراج). آوازها. (غیاث اللغات). شکنها در سرود. و رجوع به لَحن شود:
    زنان دشمنان در پیش ضربت
    بیاموزند الحانهای شیون.
    منوچهری.
    بیندیش از آن خر که بر چوب منبر
    همی پای کوبد به الحان قاری
    بدان رقص و الحان همی بر تو خندد
    تو از رقص آن خر چرا سوگواری ؟
    ناصرخسرو.
    فراز آیند از هر سو بسی مرغان گوناگون
    پدید آرند هر فوجی به لونی دیگر الحانها. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

الحان در فرهنگ عمید

فارسی به عربی

الحان در فارسی به عربی

فرهنگ فارسی هوشیار

الحان در فرهنگ فارسی هوشیار

  • (تک: لحن) آواهای خوش (اسم) جمع لحن. آوازها آهنگها، آوازهای خوش نغمه های دلکش یا الحان باربدی. آهنگهای منسوب به باربد. توضیح بیشتر ...
فرهنگ فارسی آزاد

الحان در فرهنگ فارسی آزاد

  • اَلْحان، آوازها، آوازهای خوش، آهنگها (مفرد: لَحْن)،
فارسی به آلمانی

الحان در فارسی به آلمانی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید