معنی افروختن

افروختن
معادل ابجد

افروختن در معادل ابجد

افروختن
  • 1337
حل جدول

افروختن در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

افروختن در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • برافروختن، روشن کردن، شعله‌ور کردن، گرا، مشتعل کردن،
    (متضاد) اطفا. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

افروختن در فرهنگ معین

  • (مص م. ) روشن کردن، (مص ل. ) روشن شدن، تند شدن آتش، خشمگین شدن. [خوانش: (اَ تَ) [په. ]]. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

افروختن در لغت نامه دهخدا

  • افروختن. [اَ ت َ] (مص) روشن کردن آتش و چراغ. (برهان) (ناظم الاطباء). روشن کردن، و افروغ و افروخ بمعنی تابش و روشنی است و آنرا فروغ نیز گویند. (انجمن آرای ناصری) (آنندراج). روشن کردن وروشن شدن، کذا فی شرفنامه. و در ادات بمعنی اخیر فقط است و مراد آن روشن کردن آتش است مطلق بلکه الحقیقه بمعنی افروختن آتش مشتعل کردن است که بتازی وقد گویند و استعمال این غایت شهرتست که چون چراغ کشته شده باشد یا چراغ نباشد بگویند چراغ می فروزی اما چون روشنی چراغ کم شود نگویند که بیفروزی بلکه بگویند که روشن بکنی و آفتاب را نگویند که افروخته است و در زفان گویا مذکور است افروزیدن، افروختن، یعنی آتش برکردن است. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

افروختن در فرهنگ عمید

  • روشن کردن،
    روشن کردن آتش، چراغ، و امثال آن،
    (مصدر لازم) روشن شدن، درخشان شدن،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

افروختن در فارسی به انگلیسی

فارسی به عربی

افروختن در فارسی به عربی

فرهنگ فارسی هوشیار

افروختن در فرهنگ فارسی هوشیار

فارسی به آلمانی

افروختن در فارسی به آلمانی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید