معنی اضلال

اضلال
معادل ابجد

اضلال در معادل ابجد

اضلال
  • 862
حل جدول

اضلال در حل جدول

فرهنگ معین

اضلال در فرهنگ معین

  • (اِ) [ع.] (مص م.) گمراه ساختن، به بیراهه افکندن.
لغت نامه دهخدا

اضلال در لغت نامه دهخدا

  • اضلال. [اِ] (ع مص) اضلال خدای تعالی کسی را؛ به بیراهه راندن وی را، یقال: اضله فضل ّ. (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط). بیراه گردانیدن. (تاج المصادر بیهقی). گمراه گردانیدن. (منتهی الارب) (آنندراج). گمراهی. (ناظم الاطباء). گمراه کردن. (ترجمان تهذیب عادل ص 14) (مجمل اللغه) (زوزنی). بیراه کردن. (مجمل اللغه). از راه بردن. ضد ارشاد. بیراه گردانیدن. (زوزنی) (مؤید الفضلا). بیراه گردانیدن کسی را. (از کنز) (غیاث). اغوا. توضیح بیشتر ...
  • اضلال. [اَ] (ع ص، اِ) هو ضِل ﱡ (ضُل ﱡ) اَضلال و ضِل ﱡ (ضُل ﱡ) اَضلال ٌ؛ بلایی است و خیری در آن نیست. و هرگاه بصاد مهمل گفته شود تنها بکسر است. (از منتهی الارب). هو ضِل ﱡ (ضُل ﱡ) اَضلال و ضِل ﱡ (ضُل ﱡ) اَضلال ٌ، به اضافه و نعت، یعنی داهیه ای است که در آن خیری نیست. (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

اضلال در فرهنگ عمید

  • گمراه گردانیدن، به گمراهی افکندن، گمراه کردن، به بیراهه راندن، گمراهی،. توضیح بیشتر ...
فرهنگ فارسی هوشیار

اضلال در فرهنگ فارسی هوشیار

  • ‎ گمراهاندن، تباهیدن، آسیب رساندن، به خاک سپردن (مصدر) از راه بردن بیراه کردن گمراه ساختن. ج ضلع، پهلوها گمراهی وبه بیراهه راندن گمراهی وبه بیراهه راندن. توضیح بیشتر ...
فرهنگ فارسی آزاد

اضلال در فرهنگ فارسی آزاد

  • اِضْلال، گمراه کردن، از راه حق خارج نمودن،
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید