معنی اصیل

اصیل
معادل ابجد

اصیل در معادل ابجد

اصیل
  • 131
حل جدول

اصیل در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

اصیل در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • پاک‌نژاد، شرافتمند، شریف، نجیب، نژاده، مستند، اصلی
فرهنگ معین

اصیل در فرهنگ معین

  • (ص. ) پاک نژاد، نجیب، (اِ. ) شبانگاه، جمع آصال. [خوانش: (اَ) [ع. ]]. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

اصیل در لغت نامه دهخدا

  • اصیل. [اَ] (ع ص) صاحب اصل بمعنی صاحب نسب، ای کسی که آبا و اجداد او شریف و نجیب باشند. (غیاث). آنکه دارای اصل است. (از اقرب الموارد) (آنندراج). خداوند اصل و حسب و نسب و بزرگ. (مقدمه ٔ لغت میرسیدشریف جرجانی ص 3). صاحب اصل. صاحب نسب. (منتهی الارب). گهری. گوهری. بانژاد. باپروز. عریق. گرامی نژاد. نژاده. بااصل. اصلمند. نیک نژاد. (تفلیسی). رمیز. (منتهی الارب). نجیب. کسی که دارای نسب بزرگ باشد. چیزی یا کسی بااصل و بزرگ. توضیح بیشتر ...
  • اصیل. [اَ] (اِخ) شهریست در اندلس. (منتهی الارب) (آنندراج). سعدبن خیر گوید شاید از اعمال طلیطله باشد. (از معجم البلدان) (مراصد). رجوع به اصیله شود. توضیح بیشتر ...
  • اصیل. [اَ] (اِخ) برادرزاده ٔ اتابک شیرگیر بود که در روزگار سلطان محمد با فدائیان الموت نبرد میکرد. خواجه رشیدالدین آرد: و در دهم ربیعالاول سنه ٔ عشرین و خمسمائه (520 هَ. ق. ) میمون دژ بفرمود ساختن و زجرود و دهخدا و عبدالملک فشندی به کوتوالی آنجا نصب کرد و اصیل برادرزاده ٔ شیرگیر لشکری به دیلمان آورد، ومنهزم بازگشت و اموال و چهارپای او غنیمت گرفتند. (از جامع التواریخ چ بنگاه ترجمه و نشر کتاب ص 138). توضیح بیشتر ...
  • اصیل. [اُ ص َ] (اِخ) ابن عبداﷲ هذلی یا غفاری. صحابی بود و وی همان کسی است که هنگامی که مکه را برای پیامبر (ص) وصف کرد، فرمود: کافیست ترا ای اصیل. (از تاج العروس). توضیح بیشتر ...
  • اصیل. [اَ] (اِخ) نظام الدین اصیل یا اصیل الدین. مقتدا و شیخ الاسلام عراق بود و هنگامی که شاه سلطان اصفهان را محاصره کرد و لشکر وی در شهر ریختند و دروازه ها فروگرفتند، شیخ ابواسحاق از اضطرار به خانه ٔ اصیل التجا برد و در آنجا مختفی گشت. رجوع به تاریخ گزیده ص 674 و نظام الدین شود. و خواندمیر نیز مینویسد: هنگامی که شاه سلطان اصفهان را محاصره کرد (757 هَ. ق. ) امیر شیخ ابواسحاق در خانه ٔ اصیل الدین که شیخ الاسلام شهر اصفهان بود پنهان شد و چون سلطان بشهر درآمد اصیل الدین از آنرو که شاه سلطان از راه گماشتن جاسوسان در پی جستن پناهگاه شیخ ابواسحاق بود بترسید و چگونگی امر را به شاه سلطان بازگفت. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

اصیل در فرهنگ عمید

  • دارای نژاد خوب، نژاده، نجیب: آدم اصیل،
    به دور از تحریف یا تغییر، اصلی، واقعی: فرهنگ اصیل اسلامی،. توضیح بیشتر ...
فرهنگ واژه‌های فارسی سره

اصیل در فرهنگ واژه‌های فارسی سره

  • نژاده، ریشه دار، گوهری، تبارمند
کلمات بیگانه به فارسی

اصیل در کلمات بیگانه به فارسی

فارسی به انگلیسی

اصیل در فارسی به انگلیسی

  • Authentic, Authoritative, Bona Fide, Canonical, Classical, Faithful, Firsthand, Genuine, McCoy, Noble, Pedigreed, Prime, Primitive, Pukka, Pureblooded, Purebred, Real, Simon-Pure, Thoroughbred, True, Trueborn, Well-Born. توضیح بیشتر ...
فارسی به ترکی

اصیل در فارسی به ترکی

فارسی به عربی

اصیل در فارسی به عربی

  • اصیل، رجل محترم، صافی، صریح، نبیل
عربی به فارسی

اصیل در عربی به فارسی

  • صحیح , معتبر , درست , موثق , قابل اعتماد , خالص , اصل , اصلی , واقعی , حقیقی , اصیل , خوش جنس , باتجربه , کاردیده. توضیح بیشتر ...
فرهنگ فارسی هوشیار

اصیل در فرهنگ فارسی هوشیار

  • صاحب اصل، صاحب نصب، با اصل، با نژاد، محکم واستوار
فرهنگ فارسی آزاد

اصیل در فرهنگ فارسی آزاد

  • اَصِیل، اصل دار، ریشه دار -صاحب اَصل و نَسَب،
  • اَصِیل، غروب، بین عصر و غروب (جمع: آصال)،
فارسی به ایتالیایی

اصیل در فارسی به ایتالیایی

فارسی به آلمانی

اصیل در فارسی به آلمانی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید