معنی اسهال

اسهال
معادل ابجد

اسهال در معادل ابجد

اسهال
  • 97
حل جدول

اسهال در حل جدول

  • از عوامل مهم تاخیر رشد جسمی در کودکان
مترادف و متضاد زبان فارسی

اسهال در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • شکم‌روش، لینت‌مزاج،

    (متضاد) قبض
فرهنگ معین

اسهال در فرهنگ معین

  • (اِ) [ع.] (اِمص.) شکم روی.
لغت نامه دهخدا

اسهال در لغت نامه دهخدا

  • اسهال. [اِ] (ع مص) بزمین نرم رسیدن. (منتهی الارب) (تاج المصادر بیهقی). || آسانی دادن. || شکم براندن. شکم راندن دارو. (منتهی الارب). راندن شکم. جاری شدن شکم. (غیاث). شکم براندن به دارو. (تاج المصادر بیهقی). شکم نرم کردن: اسهله الدواء. || رانده شدن شکم. (منتهی الارب). شکم روش. شکم روه. تردد. بیرون روه. باغچه روک. رانش. رونش. برینش. اختلاف. اطلاق. اطلاق بطن. استفراغ: اسهال و ضعف خوارزمشاه زیاده شد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 356). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

اسهال در فرهنگ عمید

  • دفع مدفوع به‌صورت شل و آبکی که منجر به کم شدن آب بدن می‌شود، شکم‌روش، بیرون‌روه،
    * اسهال خونی: (پزشکی) نوعی اسهال که با التهاب، زخم روده، و لخته‌های خون در مدفوع همراه است،. توضیح بیشتر ...
فرهنگ واژه‌های فارسی سره

اسهال در فرهنگ واژه‌های فارسی سره

کلمات بیگانه به فارسی

اسهال در کلمات بیگانه به فارسی

فارسی به ترکی

اسهال در فارسی به ترکی

فارسی به عربی

اسهال در فارسی به عربی

عربی به فارسی

اسهال در عربی به فارسی

فرهنگ فارسی هوشیار

اسهال در فرهنگ فارسی هوشیار

  • شکم راندن توسط دارو، شکم روش، نام مریضی میباشد که فضولات معده پی درپی وبه شکل مایع جاری میشود، بیرون روی. توضیح بیشتر ...
فارسی به ایتالیایی

اسهال در فارسی به ایتالیایی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید