معنی استمداد

استمداد
معادل ابجد

استمداد در معادل ابجد

استمداد
  • 510
حل جدول

استمداد در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

استمداد در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • کمک‌خواهی، مددخواهی، مددطلبی، یاری‌جویی
فرهنگ معین

استمداد در فرهنگ معین

  • (اِ تِ) [ع.] (مص م.) یاری خواستن.
لغت نامه دهخدا

استمداد در لغت نامه دهخدا

  • استمداد. [اِ ت ِ] (ع مص) یاری خواستن. (منتهی الارب). مدد خواستن. (زوزنی). یاری جستن. یاوری خواستن. بمدد طلبیدن. استعانت. اعانت جستن: مدّت مجاهدت دراز کشید واهبت و سازی که داشتیم نمانده و راه استمداد و طلب زاد بسته بود و مدتها در مضایق آن شدت و مغالق آن کربت بماندیم. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 26). الیسع چون بجانب قهستان رسید رحل و ثقل بخوس بگذاشت و بر امید استمداد به بخارا رفت. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 291).
    - استمداد کردن، استعانت. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

استمداد در فرهنگ عمید

  • کمک خواستن، مدد خواستن، یاری خواستن،
فرهنگ فارسی هوشیار

استمداد در فرهنگ فارسی هوشیار

فارسی به ایتالیایی

استمداد در فارسی به ایتالیایی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید