معنی ارواح

ارواح
معادل ابجد

ارواح در معادل ابجد

ارواح
  • 216
حل جدول

ارواح در حل جدول

فرهنگ معین

ارواح در فرهنگ معین

  • (اَ) [ع.] (اِ.) جِ روح، روح ها، روان ها.
  • (~.) [ع.] (اِ.) جِ ریح، بادها.
لغت نامه دهخدا

ارواح در لغت نامه دهخدا

  • ارواح. [اَرْ] (ع اِ) ج ِروح. جانها. تسخیر ارواح. ارواح شریره:
    چو پیوستند عقل و نفس با هم
    از ایشان زاد ارواح مجسم.
    ناصرخسرو.
    اگر بصورت و ترکیب هستی از اجسام
    چرا ببالا تازی ز پست چون ارواح.
    مسعودسعد.
    گه ولادتش ارواح خوانده سوره ٔ نور
    ستاره بست ستاره، سماع کرد سما.
    خاقانی.
    دمش خزینه گشای مجاهز ارواح
    دلش خلیفه ٔ کُتّاب ِ علّم الاسما.
    خاقانی.
    و عامیان این کلمه را بجای مفرد آرند: به ارواح پدرم. || ج ِ ریح. توضیح بیشتر ...
  • ارواح. [اِرْ] (ع مص) رد کردن، چنانکه حق را: اروح علیه حقه. || دریافتن بوی. (منتهی الارب). بوی چیزی دریافتن. (کنز اللغات). بوی بردن. (تاج المصادر بیهقی).
    - ارواح صید، یافتن صید بوی مردم را. (منتهی الارب).
    || گندیده شدن. (کنز اللغات). گندا شدن گوشت. (تاج المصادر بیهقی). || بگردیدن آب. (تاج المصادر بیهقی). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

ارواح در فرهنگ عمید

عربی به فارسی

ارواح در عربی به فارسی

فرهنگ فارسی هوشیار

ارواح در فرهنگ فارسی هوشیار

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید