معنی ارزن

ارزن
معادل ابجد

ارزن در معادل ابجد

ارزن
  • 258
حل جدول

ارزن در حل جدول

فرهنگ معین

ارزن در فرهنگ معین

  • (اَ زَ) [په. ] (اِ. ) گیاهی از تیره گندمیان دارای ساقه های کوتاه و دانه های ریز، دانه های آن را بیشتر به طیور می دهند. غالباً بعد از برداشت حاصل جو و گندم کاشته می شود. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

ارزن در لغت نامه دهخدا

  • ارزن. [اَ زَ] (ع اِ) معرب ارژن. چوبی که از وی عصا سازند. (غیاث). درختی است سخت چوب که از وی عصا سازند. (منتهی الأرب). نوعی از بادام کوهی که ثمر آن بسیار تلخ باشد و آنرادر دواها بکار برند و چوب آنرا عصا کنند و پوست آنرا بر کمان پیچند. (مؤید الفضلاء). ارزه. ارجن. و رجوع به ارژن شود. || نام غله ای که بهندی آنرا چینا گویند. (غیاث). طِهف. دُخن. دخنه. (مؤیدالفضلا). ذرّت. (منتهی الأرب) (نصاب) (محمودبن عمر ربنجنی). توضیح بیشتر ...
  • ارزن. [اَ زَ] (ع ن تف) نعت تفضیلی از رزین. محکم تر. رزین تر: ارزن من النُضار؛ یعنی الذهب. (مجمع الامثال میدانی). توضیح بیشتر ...
  • ارزن. [اَ زَ] (اِخ) (دشت ِ. ) اَرژَن. موضعی است میان شیراز و کازرون به سی فرسخی شیراز. (منتهی الأرب). موضعی است بفارس قرب شیراز و چنانکه شنیده ام چوب ارژن که از آن مقرعه و عصا کنند بدانجا روید وعضدالدوله ٔ دیلمی روزی برای تفرج و صید بدانجا شد وابوالطیب متنبی در صحبت او بود و در وصف او گفت:
    سُقیاً لدشت الارزن الطوال
    بین المروج الفیح و الاغیال.
    (معجم البلدان).
    - مرغزار دشت ارزن، این مرغزار که بر کنار بحیره ٔ ارزن است و بیشه است و معدن شیر طول آن ده فرسنگ در عرض یک فرسنگ. توضیح بیشتر ...
  • ارزن. [اَ زَ] (اِخ) یا ارزن الروم. شهریست به ارمینیه. (منتهی الأرب). ارزن و ارزن الروم شهری از بلاد ارمینیه و اهل آن ارمن باشند و اکنون اکبر و اعظم از ارزن آتی الذکر است و سلطانی مستقل دارد و دارای ولایت و نواحی وسیع و پرنعمت است و سلطان آن با رعیت بعدل و داد رفتار کند ولی فسق و شرب خمر و ارتکاب مخاطرات بدانجا شایع است و کس منع نکند. (معجم البلدان). مسلمین مقارن سال 80 هَ. ق. / 700 م. تاحدود ارزنهالروم رسیدند. توضیح بیشتر ...
  • ارزن. [اَ زَ] (اِخ) شهریست به ارمینیه. ارزن الروم. (منتهی الأرب). شهری مشهور قرب خلاط و آنرا قلعه ایست حصین و آبادترین نواحی ارمینیه است و اکنون مرا خبر رسیده که شهر رو بخرابی نهاده و جماعتی از علماء بدان منسوبند. و آن به دست عیاض بن غنم بعد از فراغ وی از الجزیره به سال بیستم بصلح (مانند صلح الرها) گشوده شد و طول آن 36 درجه و عرض وی 34 درجه و ربع است. (معجم البلدان). رجوع به ارزانیاس و ایران در زمان ساسانیان تألیف کریستنسن ترجمه ٔ رشید یاسمی ص 6 و قاموس الاعلام ترکی شود. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

ارزن در فرهنگ عمید

  • گیاهی از تیرۀ گندمیان با بوتۀ کوچک، ساقه‌های کوتاه و نازک، و دانه‌های ریز که بیشتر خوراک پرندگان است و گاهی از آرد آن نان می‌پزند،. توضیح بیشتر ...
خواص گیاهان دارویی

ارزن در خواص گیاهان دارویی

  • خوردن آن برای بیماران مبتلا به سوزاک مفید است. و دارویی قابض بوده. چربیهای زیادی خون را می کاهد. برای اسهال خونی توصیه می شود. التیام دهنده زخمهای مختلف است. کوبیده دانه های ارزن که به صورت آرد در آمده باشد اگر به صورت حلوا پخته شود نقش موثری در کاهش خونریزی های زنانه دارد. توضیح بیشتر ...
  • از چربیهای زیاد خون می کاهد. در اسهال خونی مفید می باشد. برای التیام زخم های مختلف خوردن آن توصیه می شود. توضیح بیشتر ...
فرهنگ گیاهان

ارزن در فرهنگ گیاهان

  • گاورس، جاورس، دخن، باجرا
فرهنگ فارسی هوشیار

ارزن در فرهنگ فارسی هوشیار

  • معرب ارژن، چوبی که از وی عصا بسازند، یکی از غلات
فارسی به آلمانی

ارزن در فارسی به آلمانی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید