معنی ادام

ادام
معادل ابجد

ادام در معادل ابجد

ادام
  • 46
حل جدول

ادام در حل جدول

فرهنگ معین

ادام در فرهنگ معین

  • خورش، نان خورش، قاتق، اِبا، پیشوای قوم، موافق و سازگار. [خوانش: (اِ) [ع. ] (اِ. )]. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

ادام در لغت نامه دهخدا

  • ادام. [اِ] (ع اِ) خورش. نانخورش. نانخورشی اعم از مایع و غیر آن و صبغ نانخورش مایع است. ترنانه. قاتق. ابا: در ادام بودن گوشت میان فقها اختلاف است. (منتهی الارب). ج، اُدُم، آدمه، آدام:
    در مطبخ فلک که دو نانست گرم و سرد
    غم به نواله ٔ من و خون جگر ادام.
    خاقانی.
    || پیشوای قوم و روگاه آنها که شناخته شوند به او. مقتدی. اَدَمه. اَدم. || (ص) هر موافق و سازگار. (منتهی الارب). توضیح بیشتر ...
  • ادام. [اِ] (ع اِ) نامی از نامهای زنان عرب.

  • ادام. [اِ] (اِخ) آبی است بنام بئر ادام در راه یمن، بنی شعبه (از کنانه) را. || چاهی بر یک منزلی مکه. توضیح بیشتر ...
  • ادام. [اِ] (اِخ) شهر و بندری از هلند، دارای 7700 تن سکنه و کلیسائی زیبا از مائه ٔ پانزدهم م. و پنیر آن مشهور است. توضیح بیشتر ...
  • ادام. [اِ] (اِخ) جزیره ای از جزایر صوند بمسافت 9 میلی شمال شرقی باتاویا، عاصمه ٔ جزیره ٔ جاوه و آن تعلق به هلندیان دارد و تبعیدگاه مجرمین است. (ضمیمه ٔ معجم البلدان). توضیح بیشتر ...
  • ادام. [اَ] (اِخ) اصمعی گفته نام شهریست و گفته اند وادئی است و ابوحازم گوید آن از مشهورترین وادیهای مکه است. (معجم البلدان). توضیح بیشتر ...
  • ادام. [اَدْ دا] (ع ص) چرم فروش. ادیم فروش. (مهذب الاسماء).

  • ادام. [اُ] (اِخ) محمودبن عمر گوید وادیی است بتهامه که برسوی آن از آن هذیل و فروسوی ازآن کنانه است و سیدعلی علوی گفته است ادام بکسر اول است و در آن آبی است که آنرا بیر ادام گویند واقع در راه یمن بنی شعبه (از کنانه) را. (معجم البلدان). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

ادام در فرهنگ عمید

  • آنچه با نان خورده می‌شود، نان‌خورش،
گویش مازندرانی

ادام در گویش مازندرانی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید