معنی احیا

احیا
معادل ابجد

احیا در معادل ابجد

احیا
  • 20
حل جدول

احیا در حل جدول

  • شب زنده داری
مترادف و متضاد زبان فارسی

احیا در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • زنده‌سازی، تهجد، شب‌زنده‌داری، مساهرت
لغت نامه دهخدا

احیا در لغت نامه دهخدا

  • احیا. [اَح ْ] (ع ن تف) بشرم تر.
    - امثال:
    احیا من بکر.
    احیا من فتاه.
    احیا من مخدره.
    احیا من هدی.
    اخیلیه درباره ٔ توبه ابن الحمیر گوید:
    فتی کان احیا من فتاه حییه
    و اجراء من لیث بخفان خادر.
    (مجمعالأمثال میدانی).
    || نعت تفضیلی از حیوه. دراززندگی تر.
    - امثال:
    احیا من ضب ّ، والضب ّ زعموا انه طویل العمر. (مجمعالأمثال میدانی). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

احیا در فرهنگ عمید

  • حی
  • رونق دادن،
    شب‌زنده‌داری کردن، شب را به عبادت گذراندن،
    (اسم) در تشیع، هریک از شب‌های نوزدهم، بیست‌ویکم، و بیست‌وسوم ماه رمضان که در آن شب‌زنده‌داری و عبادت می‌کنند، شب قدر،
    (شیمی) ترکیب شدن جسم با هیدروژن،
    (کشاورزی) آباد کردن زمین کشاورزی،
    [قدیمی، مجاز] بهبود بخشیدن حال یا وضع کسی یا چیزی،
    [قدیمی] زنده کردن،. توضیح بیشتر ...
فرهنگ واژه‌های فارسی سره

احیا در فرهنگ واژه‌های فارسی سره

فارسی به انگلیسی

احیا در فارسی به انگلیسی

  • Reanimation, Rebirth, Regeneration, Rehabilitation, Rejuvenation, Resurgence, Resurrection, Revitalization, Revival, Vigil. توضیح بیشتر ...
فارسی به ترکی

احیا در فارسی به ترکی

فارسی به عربی

احیا در فارسی به عربی

نام های ایرانی

احیا در نام های ایرانی

  • پسرانه، زندگان، نامی برای شبهای نوزدهم، بیست و یکم، و بیست وسوم ماه رمضان، در اصل احیاء. توضیح بیشتر ...
فرهنگ فارسی هوشیار

احیا در فرهنگ فارسی هوشیار

  • جمع: حی. (صفت اسم) زندگان، قبیله ها خاندانها.
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
قافیه