معنی اجباری

اجباری
معادل ابجد

اجباری در معادل ابجد

اجباری
  • 217
حل جدول

اجباری در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

اجباری در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • اضطراری، الزامی، جبری، زورکی، زوری، قسری، قهری، اجباراً، جبراً، قهراً،
    (متضاد) اختیاری. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

اجباری در فرهنگ معین

  • (اِ) [ع - فا.] (ص نسب.) خدمت نظام وظیفه، سربازی.
فرهنگ واژه‌های فارسی سره

اجباری در فرهنگ واژه‌های فارسی سره

فارسی به انگلیسی

اجباری در فارسی به انگلیسی

فارسی به ترکی

اجباری در فارسی به ترکی

فارسی به عربی

اجباری در فارسی به عربی

گویش مازندرانی

اجباری در گویش مازندرانی

فرهنگ فارسی هوشیار

اجباری در فرهنگ فارسی هوشیار

  • ناگزیری ناخواستی (صفت) منسوب به اجبار. کاری که از روی قهر و ستم انجام گیرد مقابل اختیاری، نظام اجباری. خدمت سربازی که جوانان باید مدت دو سال بدان بپردازند نظام وظیفه. توضیح بیشتر ...
فارسی به ایتالیایی

اجباری در فارسی به ایتالیایی

فارسی به آلمانی

اجباری در فارسی به آلمانی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید