معنی اجاره

اجاره
معادل ابجد

اجاره در معادل ابجد

اجاره
  • 210
حل جدول

اجاره در حل جدول

  • کرایه، سود، منفعت، ربح، استجاره
مترادف و متضاد زبان فارسی

اجاره در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • استجاره، دربست، کرایه، ربح، سود، منفعت
فرهنگ معین

اجاره در فرهنگ معین

  • (مص م. ) پناه دادن، به فریاد رسیدن، به مزد گرفتن، (اِ. ) کرایه. [خوانش: (اِ رِ) [ع. اجاره]]. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

اجاره در لغت نامه دهخدا

  • اجاره. [اِ رَ] (ع مص) رهانیدن. (منتهی الارب). بفریاد رسیدن. || زینهار دادن. (لغت نامه ٔ مقامات حریری). زنهاردادن. (تاج المصادر) (منتهی الارب). || بجنبانیدن از راه. (تاج المصادر). عدول کنانیدن: اجاره عن الطریق، برگردانید او را از راه. (منتهی الارب). || اجارَ المتاع، در ظرف کرد متاع را. (منتهی الارب). || اجار الرّجل اجاره؛ بدرقه گردید مرد را. (منتهی الارب). || بمزد دادن خانه و جز آن. || کراء. کرایه بمُزد. || منفعت. توضیح بیشتر ...
  • اجاره. [اَ/اِ/اُ رَ] (ع اِ) پاداش عمل. (منتهی الارب).

فرهنگ عمید

اجاره در فرهنگ عمید

  • ملک یا مالی را به مدت معینی در اختیار کسی گذاشتن در برابر دریافت ‌بهای تعیین‌شده،
    (اسم) بهای تعیین‌شده در برابر استفاده از ملک یا مال که به صاحب آن پرداخت می‌شود،. توضیح بیشتر ...
فرهنگ واژه‌های فارسی سره

اجاره در فرهنگ واژه‌های فارسی سره

فارسی به انگلیسی

اجاره در فارسی به انگلیسی

فارسی به عربی

اجاره در فارسی به عربی

فرهنگ فارسی هوشیار

اجاره در فرهنگ فارسی هوشیار

فرهنگ فارسی آزاد

اجاره در فرهنگ فارسی آزاد

  • اِجارَه، پناه دادن، کمک کردن، نجات دادن (مصدر اَجارَ).

    َ
  • اِجارَه، مصدرِ اَجَرَ، اَجر و پاداش دادن، ایضاً: دستمزد و اجرت (جمع: اجر)، در فارسی: کرایه،. توضیح بیشتر ...
فارسی به ایتالیایی

اجاره در فارسی به ایتالیایی

فارسی به آلمانی

اجاره در فارسی به آلمانی

  • Anstellen, Engagieren [verb], Mieten, Vermieten, Miete (f), Mieten, Pacht (f), Pacht [noun], Vermieten. توضیح بیشتر ...
واژه پیشنهادی

اجاره در واژه پیشنهادی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید