معنی آلوده

آلوده
معادل ابجد

آلوده در معادل ابجد

آلوده
  • 46
حل جدول

آلوده در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

آلوده در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • پلید، جنب، چرکین، چرک‌آلود، چرک، کثیف، ملوث، ناپاک، ناشسته، نجس،
    (متضاد) پاک، پاکدامن، تمیز، مبرا. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

آلوده در فرهنگ معین

  • مالیده به چیزی، آغشته، آغشته شده، کثیف. [خوانش: (دِ) (ص مف. )]. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

آلوده در لغت نامه دهخدا

  • آلوده. [دَ / دِ] (ن مف / نف) لوث، دَرَن، وسخ، نجاست، شوخ، پلیدی گرفته. ملوّث. مدَرّن. متنجس:
    . َر آلوده بیاری ّ و نهی در. َس من
    بوسه ای چند بتزویر دهی بر نس من.
    رودکی (از اوبهی در تحفهالاحباب).
    پیری ّ و درازی ّ و خشک شنجی
    گوئی به گُه آلوده لتره غنجی.
    منجیک.
    زآب شود هر تن آلوده پاک
    پاک نگردد زن بد جز بخاک.
    ناصرخسرو.
    شرممان باد ز پشمینه ٔ آلوده ٔ خویش
    گر بدین فضل و هنر نام کرامات بریم.
    حافظ.
    دلق آلوده ٔ صوفی بمی ناب بشوی. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

آلوده در فرهنگ عمید

  • آن‌که یا آنچه به چیزی پاک یا ناپاک آغشته شده، آن‌که به وضعیتی بد دچار شده، آغشته، مالیده به چیزی، ناپاک،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

آلوده در فارسی به انگلیسی

فارسی به ترکی

آلوده در فارسی به ترکی

فرهنگ فارسی هوشیار

آلوده در فرهنگ فارسی هوشیار

  • (اسم) مالیده بچیزی آغشته، ملوث کثیف.
فارسی به ایتالیایی

آلوده در فارسی به ایتالیایی

واژه پیشنهادی

آلوده در واژه پیشنهادی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید