معنی آغشته

آغشته
معادل ابجد

آغشته در معادل ابجد

آغشته
  • 1706
حل جدول

آغشته در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

آغشته در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • آمیخته، قاطی، مشوب، آلوده، ملوث، خیسانده، نم‌کرده
فرهنگ معین

آغشته در فرهنگ معین

  • خیسانده، نم داده، آب داده، آلوده. [خوانش: (غَ یا غِ تِ) (ص مف. )]. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

آغشته در لغت نامه دهخدا

  • آغشته. [غ َ / غ ِ ت َ / ت ِ] (ن مف / نف) نرم کرده با نم و تری. ترنهاده. خیسانیده. خیس کرده. آغارده. آغاریده. فژغرده. || آلوده. مضمخ. ملطخ. ترکرده. مبلول. || آمیخته. ممزوج. مخلوط. (از فرهنگها). || زمین آب داده. (از برهان):
    فروبارم خون از مژه چنان
    که آغشته کنم سنگ را ز خون.
    حکاک.
    دو بهره ز توران سپه کشته شد
    ز خونْشان زمین چون گل آغشته شد.
    فردوسی.
    فراوان از ایرانیان کشته بود
    ز خون یلان کشور آغشته بود.
    فردوسی.
    مرا رحمت آید بتو بر ز دل
    که از خونت آغشته گشته ست گل. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

آغشته در فرهنگ عمید

  • آلوده،

    ترشده،

    آمیخته‌شده با چیزی،
فارسی به انگلیسی

آغشته در فارسی به انگلیسی

فرهنگ فارسی هوشیار

آغشته در فرهنگ فارسی هوشیار

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
عبارت های مشابه