معنی آزاد

آزاد
معادل ابجد

آزاد در معادل ابجد

آزاد
  • 13
حل جدول

آزاد در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

آزاد در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • آزاده، حر، خلاص، رها، سبکبار، فارغ، مخیر، مختار، مرخص، مستقل، مستخلص، وارسته، ول،
    (متضاد) اسیر، برده، بنده، غیرمستقل، گرفتار. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

آزاد در فرهنگ معین

  • رها، وارسته، بی قید و بند، نوعی ماهی استخوانی که گوشت قرمز و چرب دارد و بزرگی آن تا یک متر می رسد، درختی است از خانواده نارونان، آن که بنده کسی نباشد. مق بنده، عبد، مختار، مخیر، نجیب، اصیل، سالم و بی گ [خوانش: [په. ] (ص. )]. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

آزاد در لغت نامه دهخدا

  • آزاد. (ص) آنکه بنده نباشد. آنکه در رقیت نباشد. حُرّ. حُرّه. ضد بنده:
    هر آنکس که دارد ز پروردگان
    ز آزاد وز پاکدل بندگان.
    فردوسی.
    ز بس جود او خلق را بنده کرد
    بجز سرو و سوسن کس آزاد نیست.
    ابوعاصم.
    تو آزادی و هرگزهیچ آزاد
    نتابد همچو بنده جور و بیداد.
    (ویس و رامین).
    آزاد شود بعقل ْ بنده.
    ناصرخسرو.
    بزرگ جشن است امروز مُلک را ملکا
    که شادمان است ای شاه بنده و آزاد.
    مسعودسعد.
    || که بنظام و قیود و آداب سپاهیان و سایر ارباب مناصب مقید نباشد:
    تن آزاد و آبادگیتی بر اوی
    برآسوده از داور و گفتگوی. توضیح بیشتر ...
  • آزاد. (اِ) نام نوعی ماهی بزرگ و لذیذ، و آن در دریای خزر بسیار باشد. توضیح بیشتر ...
  • آزاد. (اِ) نام لحنی که آن را آزادوار نیز خوانند:
    همی تا برزند آزاد بلبلها به بستانها
    همی تا برزند قالوس خنیاگر بمزمرها.
    منوچهری. توضیح بیشتر ...
  • آزاد. (ص، اِ) نوعی سرو و صفت آن:
    بسرخه نگه کرد پس پیل تن
    یکی سرو آزاد بد در چمن.
    فردوسی.
    حکیمی را پرسیدند چندین درخت نامور که خدای عزوجل آفریده است و برومند هیچ یک را آزاد نخوانده اند مگر سرو را. (گلستان).
    - مثل سرو آزاد، سخت خرّم:
    چو طینوش بشنید ازو شاد گشت
    بسان یکی سرو آزاد گشت.
    فردوسی.
    سیاوش ز ایرانیان شاد شد
    بسان یکی سرو آزاد شد.
    فردوسی. توضیح بیشتر ...
  • آزاد. (اِ) نوعی از خرما. (مهذب الاسماء). اَزاد. و آن قسمی از خرمای خوب و خوش طعم باشد. توضیح بیشتر ...
  • آزاد. (ص، اِ) نوعی سوسن و صفتی از آن و آن سوسن سپید است. (قاموس):
    گلبن اندر باغ گوئی کودکی نیکوستی
    سوسن آزاد گوئی ساقیی زیباستی.
    فرخی.
    سوسن آزاد و شاخ نرگس بیمار جفت
    نرگس خوشبوی و شاخ سوسن آزاد یار
    این چنان زرین نمکدان بر بلورین مائده
    وآن چنان چون بر غلاف زرّ سیمین گوشوار.
    منوچهری.
    خداوندا ز مدح تو زبان بنده درماند
    وگر چون سوسن آزاد سرتاپا زبان گردد.
    کمال اسماعیل. توضیح بیشتر ...
  • آزاد. (اِ) قسمی درخت جنگلی تنومند و بلند که چوب آن برای ساختن شانه و پوشانیدن پل و سقف بنا بکار است. || آزادرخت. (شلیمر). || ارژن. بادام کوهی. (شلیمر). توضیح بیشتر ...
  • آزاد. (اِخ) نام قصبه ای از توابع نخجوان که شراب و انگور آن مشهور بخوبی است. و مردم آن سفیدفام و نیکوروی باشند. و رجوع به آس و آزاده شود. توضیح بیشتر ...
  • آزاد. (اِخ) تخلص شاعری فارسی گوی اهل کشمیر، از متأخرین، صاحب چندین هزار بیت مثنوی و غزل و جز آن. سیاحت را دوست میداشته و در پیری بتویسرکان ساکن و متأهل شده است. نامش احمد. وفات به سال 1150 هَ. ق. توضیح بیشتر ...
  • آزاد. (اِخ) نام شاعری پارسی گوی از اهل لاهور، نامش حافظ غلام محمد. وفاتش در 1209 هَ. ق. توضیح بیشتر ...
  • آزاد. (اِخ) نام زن شهربن باذان، والی صنعا از دست رسول صلوات اﷲعلیه. آنگاه که اسود عنسی ِ مُتنبی شوی او را بکشت آزاد را به عنف تزویج کرد، وقتی پیغامبر صلوات اﷲعلیه چند تن را بکشتن اسود بفرستاد این زن بخونخواهی شهربن باذان فرستادگان را در خانه پنهان داشت و آنان بر اسود دست یافته او را بکشتند. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

آزاد در فرهنگ عمید

  • رها، یله، رسته،
    بدون دلبستگی به دنیا و تعلقات آن، وارسته: عیب حافظ گو مکن واعظ که رفت از خانقاه / پای آزادان نبندند ار به جایی رفت رفت (حافظ: ۱۸۲)،
    بی‌قیدوبند،
    آن‌که آزادی دارد،
    آنکه یا آنچه وابسته به ارگان دولتی نباشد،
    [مقابلِ ممنوع] بدون عامل بازدارنده،
    عزب، مجرد،
    (فلسفه) دارای اختیار،
    [قدیمی] آن که بندۀ کسی نباشد،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

آزاد در فارسی به انگلیسی

فارسی به ترکی

آزاد در فارسی به ترکی

  • özgür, serbest, kurtulmuş, hür, bağımsız, müstakil
نام های ایرانی

آزاد در نام های ایرانی

  • پسرانه، آزاد، رها شده از گرفتاری یا چیزی آزاردهنده، فارغ و آسوده، درختی جنگلی و بلند، رها شده از تعلقات دنیوی. توضیح بیشتر ...
گویش مازندرانی

آزاد در گویش مازندرانی

  • از انواع ماهی های دریایی مازندران با نام علمی saar samo
  • آزاد رها
فرهنگ فارسی هوشیار

آزاد در فرهنگ فارسی هوشیار

فارسی به ایتالیایی

آزاد در فارسی به ایتالیایی

واژه پیشنهادی

آزاد در واژه پیشنهادی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید