معنی آدمی

آدمی
معادل ابجد

آدمی در معادل ابجد

آدمی
  • 55
حل جدول

آدمی در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

آدمی در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • آدمیت، آدمیزاد، انسان، بشر،

    (متضاد) دیو
لغت نامه دهخدا

آدمی در لغت نامه دهخدا

  • آدمی. [دَ] (ع اِ) یک تن از اولاد آدم ابوالبشر. اِنس. اِنسی. انسان. بشر. مردم. مردمی. ناس. اناس. ج، آدمیین:
    شیب تو با فراز و فراز تو با نشیب
    فرزند آدمی بتو اندر بشیب و تیب.
    رودکی.
    چنین گفت ه̍رون مرا روز مرگ
    مفرمای هیچ آدمی را مجرگ.
    رودکی یا ابوشکور.
    هر آنکو گذشت از ره مردمی
    ز دیوان شمر مشمرش زآدمی.
    فردوسی.
    نه در وی آدمی را راه رفتن
    نه در وی آبها را جوی فرکند.
    عباس (از فرهنگ اسدی، خطی).
    جهان خوردم و کارها راندم و عاقبت کار آدمی مرگ است. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

آدمی در فرهنگ عمید

  • آدم، انسان: تو کز محنت دیگران بی‌غمی / نشاید که نامت نهند آدمی (سعدی: ۶۶)،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

آدمی در فارسی به انگلیسی

فرهنگ فارسی هوشیار

آدمی در فرهنگ فارسی هوشیار

  • یک تن از اولاد آدم ابوالبشر، انس، انسان، مردم، ناس
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
قافیه