مترادف و متضاد سیاه

سیاه

سیاه

  • اسود، اغبر، تاریک، تیره، قره، کبود، کمرنگ، مشکی،

    (متضاد) سپید، سفید، برده، غلام، کاکاسیاه، سیاه‌پوست،

    (متضاد) سفیدپوست، بدیمن، بی‌ارزش، پشیز، غم‌انگیز، ملالت‌بار

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
امتیاز شما به نتایج جستجوی سیاه در سایت جدول یاب:
معنی این واژه در بانک های دیگر
  • سیاه (فرهنگ معین): (ص.) آن چه به رنگ زغال است. متضاد سفید، تیره، تاریک، (اِ.) رنگ زغال، کسی که پوستش سیاه باشد، سیاه پوست، حبشی، شوم، بدیمن، بازار بازاری که در آن قیمت اشیا را بیش از قیمت اصلی و رسمی خرید و فروش کنند. [خوانش: [په.]]
  • سیاه‌ (فارسی به انگلیسی): Blackly, Black, Ebony, Inky, Negroid, Sooty
  • سیاه (لغت نامه دهخدا): سیاه. (ص) در مقابل سفید. (برهان). اسود:
    یخچه می بارید از ابر سیاه
    چون ستاره، بر زمین از آسمان.
    رودکی.
    همه جامه کرده کبود و سیاه
    همه خاک بر سر بجای کلاه.
    فردوسی.
    سیاه سنگی اندر میان دشت گهی
    بروزگار شود گوهری چو دانه ٔ نار.
    فرخی (دیوان چ دبیرسیاقی ص 110).
    غا ...ادامه مطلب...
  • سیاه (فارسی به عربی): اسود، رصیف المیناء، زنجی، وسخ
  • سیاه (فرهنگ عمید): رنگی مانند رنگ زغال،
    (صفت) هر چیزی که به رنگ زغال باشد،
    (صفت) کسی که پوست بدنش سیاه باشد، حبشی، زنگی،
    (صفت) تیره، تاریک،
    (صفت) [مجاز] کم‌ارزش، پست،
    (صفت) [مجاز] آلوده به گناه،
    (صفت) [عامیانه، مجاز] کثیف، چرک،
    (صفت) [مجاز] بدیمن، نامبارک،
  • سیاه‬ (فارسی به ترکی): siyah, kara
  • سیاه (حل جدول): اسود
  • سیاه (فرهنگ فارسی هوشیار): تیره و تاریک
  • سیاه (فارسی به ایتالیایی): nero
  • سیاه (فارسی به آلمانی): Neger (m), Tourist (m), Touristin (f), Schwarz, Schwarze, Erdkugel (f), Globus (m), Kugel (f), Weltkugel (f)