مترادف و متضاد حزین

حزین

حزین

  • اندوهگین، غمناک، غم‌انگیز، حزن‌آور، حزن‌انگیز،

    (متضاد) شاد، مشعوف، غمین، محزون، متاسف، محزون، مغموم، ملول، نژند

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
امتیاز شما به نتایج جستجوی حزین در سایت جدول یاب:
معنی این واژه در بانک های دیگر
  • حزین (فرهنگ معین): (حَ) [ع.] (ص.) اندوهناک، غمگین.
  • حزین (نام های ایرانی): پسرانه، اندوهگین، غمگین، لقب یکی از شاعران قرن دوازدهم، حزین لاهیجی
  • حزین (لغت نامه دهخدا): حزین. [ح َ] (ع ص) محزون. مهموم. غمناک. اندوهناک. اندوهگین. (دهار) (منتهی الارب). غمگن. غمگین. غمین. اندوهگن. غمنده. مغموم. افسرده: مِحزان، حزنان، که خاطری حزین دارد. ضد مسرور. (معجم البلدان). ج، حِزان. حُزناء: چون یعقوب را دید سلام کرد و گفت ایها الشیخ الحزین. (قصص الانبیاء ص 271).
    گر چنین باشی بهر شاعر که آید نز ...ادامه مطلب...
  • حزین (عربی به فارسی): سوگوار , عزادار , غمگین , اندوگین , غمناک , نژند , محزون , اندوهناک , دلتنگ , افسرده وملول , بدبخت , ناکام , نامراد , شوربخت , بداقبال
  • حزین (فرهنگ عمید): غمگین، اندوهگین، اندوهناک، غمناک،
  • حزین‬ (فارسی به ترکی): hazin
  • حزین (حل جدول): اندوهگین، غمگین، دلتنگ، محزون، ملول، نژند
  • حزین (فرهنگ فارسی هوشیار): اندوهگین، غمناک، افسرده، مهموم، مغموم
  • حزین (فرهنگ فارسی آزاد): حَزِیْن، اندوهگین- غمگین (جمع:حُزَناء- حَزانی- حِزان)،